ساعت 11 برخاسته « 1 » ، محتاج به حمام بودم و لباس نداشتم . از همان لباسهاى چرك پيراهن زير پيراهن اتخاذ كرده ، به حمام رفتم . در مراجعت « رضا » سماور را آتش كرده و اتاق گرم بود .
آمدم عرقم را خشك كرده ، اذان گفتند . نماز كرده ، چاى خورده ، « حاجى محمد » آمد . اسبها را بردند باغ بيرون علف بدهند . رفتم « حرم مطهر » زيارت ناحيه را شروع كردم . بالاترين روضهها بود . به قدرى كه قوه داشتم ، گريستم .
ساعت 5 بيرون آمدم . [ به ] منزل رفته ، تجديد وضو نموده ، رفتم به خانهء « حاجى شيخ على شيخ العراقين » . روضهء مفصلى شنيده ، سينهزنهاى ترك آمدند ، سينه زده ، زنجير زدند .
فوق العاده گريه شد .
از آنجا به خانهء « آقازاده » رفته ، آنجاها هم روضه مفصلى استماع نموده ، دسته تركها [ به ] آنجا هم آمدند .
ساعت 5 / 7 مجلس ختم شده ، به خانهء آقازاده مصطفى خان رفتيم . آقاى « عبد الكريم خان » چون آنجا را خانهء خودشان قرار دادهاند ، آش نارنجى درست كرده بودند ، ناهار مرا هم از خانه آوردند .
غذائى خورده ، ساعت 10 برخاستم « 2 » ، به منزل آمدم . تجديد وضو كرده ، از كنار نهر « قروئينه » رفتم تا به نهر « حسنيه » رسيده ، از آنجا هم تا باغ بيرون رفتم . اتفاقا اسبها را آورده بودند . باغ را ديده ، قدرى سبز [ ه ] ها را تماشا كرده ، مراجعت كردم .
اول غروب به « حرم » رفتم . « حاجى معتمد » به سلامتى مراجعت فرمودهاند ، ليكن منزل ما نيامدهاند . ساعت 2 از حرم بيرون آمده ، به روضهء « آقا سيد جواد » كه در صحن مىخواند ، نشسته ، ساعت 3 به « حرم حضرت ابا الفضل » مشرف شدم .
ساعت 4 آمده ، غذا خورده ، خوابيدم .
روز چهارشنبه ، پنجم [ محرم 1330 ه . ق . ]
ساعت 11 برخاسته « 3 » ، رفتم بالاى بام ، به زيارت گنبد ، به قدرى كه دلم مىخواست گريستم ؛ و مخصوصا جاى « مفرح السلطنه » را خالى كردم ، كه اگر خداوند خواسته بود و آمده بودند ، در اين بام ، كه در حقيقت بام حرم است ، بلامانع زيارت مىكرديم .
به هرصورت ، از ايشان وكالت كرده ، وضو گرفته ، به حرم رفتم . زيارت « ناحيه
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته
( 2 ) . در اصل : برخواستم
( 3 ) . در اصل : برخواسته