ساعت دو [ و ] نيم به اتاق « كليددار » رفته ، يك ليره براى مخارج سينهزدن خدام تقديم كردم .
ساعت 4 به منزل آمده ، در اتاق بالاى در نشسته ، دستجاب آمده ، گذشتند .
ساعت 7 خوابيديم .
روز جمعه ، هفتم [ محرم 1330 ه . ق . ]
اول دسته از خواب برخاسته « 1 » ، ديدم ديگر ممكن نيست در « حرم » جائى به دست آورم . لا بد در منزل نماز خوانده ، چاى خورده ، به « حرم » مشرف شده ، از « حرم » به « حمام » رفته ، سدرى زده ، بيرون آمدم .
رفتم منزل « كليددار » ، روضه . از آنجا به خانهء « شيخ العراقين » ؛ [ و ] از آنجا عازم خانهء آقازاده « آقا سيد قاسم » بودم ، [ كه ] « حاجى اسكندر خان » اصرار كرد كه مىخواهم بيايم منزل شما .
به هرصورت آمديم خانه ، ايشان هم فرستادند از خانهء خودشان ، غذاشان را آوردند . من قبل از ناهار ، نماز خواندم . بعد ، غذا خورده ، ساعت 2 به غروب [ مانده ] به « حرم » مشرف شده ، همانطور در حرم مقيم ماندم ، تا ساعت دو از شب .
5 / 1 از شب گذشته ، آمدم به صحن ، به روضهء « آقا سيد جواد » . ساعت 3 به منزل آمدم ، كه غذا خورده ، برويم به خانهء آقازاده « آقا سيد قاسم » ، تماشاى دسته بكنيم .
غذا خورده ، بعد از غذا ، چون خيلى كسل بودم ، خوابيدم .
روز شنبه ، هشتم [ محرم 1330 ه . ق . ]
صبح ، اول دسته برخاسته « 2 » ، به « حرم » مشرف شده ، نماز خوانده ، به منزل آمدم .
مجددا ساعت 3 از د [ سته ] به « حرم » رفته ، « زيارت عاشورا » خوانده ، از آنجا به منزل آقازاده رفته ، ساعت 4 به غروب [ مانده ] ، روضه تمام شد .
چون « آقا سيد حسين آقا » چشمشان درد مىكرد ، رفتم از ايشان احوالپرسى كرده ؛ به منزل آمده ، غذائى خورده ، آقايان هم تشريف آوردند . ساعت 2 به غروب [ مانده ] ، به خانهء « آقا ميرزا ابراهيم » به روضه رفتيم .
نيم ساعت به غروب [ مانده ] ، به « حرم حضرت ابا الفضل » مشرف شده ، نماز مغرب و عشا را به « حرم حضرت سيد الشهداء » موفق شده ، ساعت 2 به صحن ، به روضهء « آقا سيد جواد » حاضر شده ، ساعت 3 به منزل آمده ، غذا خورده ، رفتم به خانهء « آقا
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته
( 2 ) . در اصل : برخواسته