نتوانستم برخيزم . اول اذان برخاسته « 1 » ، وضو گرفته ، [ به ] حرم مشرف شده ، اول آفتاب « آقا سيد احمد » آمدند [ و ] به اتفاق به بازار رفته ، قدرى اسباب مايلزم و احتياج مندى تدارك كرده ، ساعت 5 / 6 به غروب [ مانده ] ، به حمام رفته ، حناى مفصلى بسته ، ساعت 5 / 3 بيرون آمده ، نماز جمعه [ را ] در حرم موفق شده ، به منزل آمدم .
يك لحاف كهنه خريده بودم . او را تكه نموده ، سوراخهاى درزها را گرفتم . اول غروب به « حرم » رفته ، ساعت 5 / 3 مراجعت كرده ، ساعت 4 شام خورده ، [ و ] ساعت 5 خوابيدم .
به « نصر الله خان » داده شد . . . مجيدى .
برنج خريده شد ، 2 مجيدى .
به « فتح الله خان » داده شد .
روز شنبه ، غره محرم 1330 [ ه . ق . ]
ساعت 12 برخاسته « 2 » ، وضوئى ساخته ، به « حرم مطهر » مشرف شدم ، با چه حالتى . از شدت گريه ، قدرت رفتن نداشتم .
بارى ، به « حرم » مشرف شده ، ساعت دو [ و ] نيم از دسته [ گذشته ] ، به منزل مراجعت كرده ، قدرى ترتيب كار منزل را داده ، ساعت 5 / 4 به اتفاق « آقا سيد حسين آقا » به انجمن به فاتحه رفته ، از آنجا يكسر به حرم رفته ، زيارت عاشورا خوانده ، قبل از ظهر بنا به دعوت « حاجى اسكندر خان » ، به خانهء ايشان رفته ، ناهار بسيار خوبى صرف كرده ، ساعت 10 به منزل آمده ، تجديد وضو كرده ، امروز « آب فرات » تشريف آوردند به « كربلا » .
رفتم به كنار نهر « حسنيه » ؛ همينكه آب را در نهر ديدم ، بىاختيار اشكم جارى شد . و قاتلين حضرت را لعنت فرستادم .
نزديك غروب ، به « حرم حضرت ابا الفضل » مشرف شده ، نماز مغرب و عشا را [ در ] آنجا خوانده ، ساعت يك [ و ] نيم به « حرم مبارك » مشرف [ شده ] ، ساعت 3 به منزل آمده ، غذا خورده ، به سلامتى همهء دوستان خوابيديم .
روز يكشنبه ، دوم [ محرم 1330 ه . ق . ]
ساعت 11 برخاسته « 3 » ، حالتم خوش نيست . گويا به واسطهء حركت ديروز ، عرق
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته
( 2 ) . در اصل : برخواسته
( 3 ) . در اصل : برخواسته