به سلامتى رفتند ؛ و من چون از « بىخوابى » كسل شده بودم ، نرفتم .
يك ليره به « نصر اللّه خان » داده شد .
روز دوشنبه ، بيست و ششم [ ذى حجه 1329 ه . ق . ]
بعد از حركت آقايان ، قدرى دراز كشيده ، ساعت 12 برخاسته « 1 » ، نمازى خوانده ، مجددا خوابيدم . اول آفتاب « عبد الله » ، غلام « آقا شيخ هادى » آمد ، كه « مال » حاضر است .
به واسطهء « بىخوابى ديشب » ، ديدم حركت نمىتوانم بكنم ، گفتم مالها را پس بردند ، و باز خوابيدم .
ساعت 4 از دسته [ گذشته ] ، برخاسته « 2 » ، قدرى به امورات پرداخته ، ساعت 5 / 5 رفتم حمام . لباسى عوض كرده ، ساعت 5 / 6 به « حرم مطهر » مشرف شده ، ساعت 8 از دسته [ گذشته ] ، به منزل آمده ، عصر رفتم بازار ؛ 5 دانه عبادر 4 ليره خريده ، نيم ساعت به غروب [ مانده ] ، به حرم مشرف شده ، ساعت 5 / 2 به منزل آمده ، غذا خورده ، ساعت 4 خوابيدم .
روز سهشنبه ، بيست و هفتم [ ذىحجه 1329 ه . ق . ]
ساعت 10 برخاسته « 3 » ، بهواسطهء نزله فوق العاده ، گوش راست و گلوى طرف راست ، بهطورى درد مىكرد كه قدرت « 4 » حركت نداشتم . « فتح الله » را به زحمت زياد بيدار كرده ، برخاست « 5 » ، آتشى روشن كرده ، سماور را آتش كرده ، تا طليعهء فجر ، مشغول ناله و دردكشيدن شدم ؛ تا به فضل الله [ و ] از بركات آستان اقدس همايونى ، حالتم بهتر شد .
نماز خوانده ، به « حرم مطهر » مشرف شده ، روز وداع « حالت » معلوم است .
خلاصه ، طول كشيد تا ساعت 4 در « حرم مطهر » بوده ، بيرون آمدم .
مالها را بار كرده و حاضر بود . با « آقا شيخ هادى » آمديم تا دروازه ، آستان مبارك را بوسيده ، مرخص شده ، سوار شدم . از اين قرار به آقايان تقديمات شد : [ 1 ] آقا شيخ هادى . . . ليره [ 2 ] كفشدار . . . [ 3 ] ساير خدام . . . [ 4 ] دربان . . . [ 5 ] . . . به « فتح اللّه » . . . [ 6 ] عبد الله . . . [ 7 ] . . . به . . . [ 8 ] . . . كرايه مال . . . [ 9 ] نصر اللّه خان . . .
همهجا رانديم ، تا ساعت 5 / 7 وارد به « كاروانسراى مصلى » شديم . غذا خورده ، نماز كرده ، جناب « آقا سيد حسن رشتى » ، كه از بنى اعمام مرحوم « سيد » مىباشند ،
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته
( 2 ) . در اصل : برخواسته
( 3 ) . در اصل : برخواسته
( 4 ) . در اصل : قدرة
( 5 ) . در اصل : برخواست