تشريف آورده ، رسيدند [ و ] باهم غذا خورديم .
ساعت 5 / 2 به غروب [ مانده ] ، سوار شده ، مغرب وارد « كاروانسراى شور » شديم .
همان خانه كه وقت رفتن افتاده بوديم ، جاى جناب « آقا سيد حسين آقا » بسيار خالى بود .
در هرصورت ، اسبها را راحت كرده ، خودمان هم راحت شده ، ساعت 3 غذا خورده ، ساعت 4 خوابيديم .
نصر اللّه خان .
روز چهارشنبه ، بيست و هشتم [ ذى حجه 1329 ه . ق . ]
ساعت 10 برخاستم « 1 » . باران به شدت مىباريد . رفتم بيرون ، مراجعت كرده ، مجددا خوابيدم .
اول دسته برخاسته « 2 » ، باز باران به شدت مىباريد . متحير شدم كه چگونه حركت مىتوان كرد .
بالاخره ، با آقايان مشورت كرده ، قرار داديم امروز را مقيم باشيم . فرستادم مكارى را آورده ، با مكارى بعد از صحبت زياد ، خودش هم راضى به اقامت گرديد .
مانديم . و ضمنا يك بره قورى به 3 قران خريده ، نرقرمه طبخ حضور كرده ، خيلى خوب شد . يك كره اسب 14 ماهه كه . . . « 3 » اسبهاى عراق عرب است ، خداوند رسانيده ، با هزار مرارت در 9 ليره و 3 مجيدى خريدم . پدرش ابرد ، كه مادرش كهلان سكلادى خيلى جهات دست به هم داد تا آنكه به اين قيمت خريديم . الحمد لله رب العالمين .
وقت غروب خبر دادند [ كه ] « امير افخم » را در « كربلا » عسكر گرفته ، تحت المحافظه بردهاند و همچنين « امير مقتدر » را . موضوع مطلب را نفهميدم . اخبار اراجيف خيلى مىگويند ، كه روس به « تهران » وارد [ شده ] و « محمد على شاه به تخت نشسته [ است ] .
« سالار الدوله » به « كرمانشاه » رسيده ، ترتيب كار را نمىدانم . هرچه خداوند خواسته است ، همان خوب است . الحمد لله رب العالمين على كل حال .
روز پنجشنبه ، بيست و نهم [ ذى حجه 1329 ه . ق . ]
ساعت 12 برخاسته « 4 » ، نمازى خوانده ، ترتيب حركت را مرتب كرديم .
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواستم
( 2 ) . در اصل : برخواسته
( 3 ) . يك كلمه ناخوانا .
( 4 ) . در اصل : برخواسته