به « نصر الله خان » يك ليره داده شد ، در وقت حركت به « مسجد سهله » .
روز جمعه ، بيست و سوم [ ذى حجه 1329 ه . ق . ]
سحر برخاسته « 1 » ، به « حرم مطهر » مشرف شده ، نماز خوانده ، به منزل مراجعت كرده ، ساعت 3 از دسته [ گذشته ] ، « آقا رضا » ى پسر « حاجى شيخ على » آمده ، مدتى نشسته ، مذاكره و مقاوله بسيار شد .
منتظر « حاجى شيخ على » شدم ، نيامدند . ساعت 5 / 5 ، ايشان رفتند و بنده هم رفتم به حمام . ساعت 6 با غسل به « حرم » مشرف شده ، « زيارت جامعه » را مشغول شدم .
اواخر زيارت جامعه بودم ، [ كه ] آخوندى آمد [ و ] سؤال كرد : « شما تسبيح گم كردهايد ؟ » اول گفتم : « خير » ، بعد گفتم : « بله » ؛ گفت : « نشانى بده » . نشانى دادم . فورا تسبيح مرا داد .
حضور مبارك تشكر كردم و چون در حقيقت اين تسبيح انعام حضرت است ، خيلى به فال نيك گرفته و خيلى مشعوف شده ، به منزل آمده ، غذا خورده ، ساعت 3 به غروب [ مانده ] ، متفقا حركت كرده ، رفتيم . اول به تماشاى مدرسه [ اى ] كه « آقا سيد كاظم يزدى » ساخته است ، [ رفتيم ] . فى الواقع حكايت غريبى است .
000 ، 40 ليره خرج كرده است . 3 طبقه سرداب ساخته است و عمارت فوقانى را كاشىكارى نمودهاند .
در « نجف » به اين خوبى مدرسه ساخته نشده است . و من جميع الجهات ، تمجيد دارد .
كاملا تماشا كرده ، از آنجا رفتيم بيرون دروازه ، سر « نهر حيدريه » . آسياب را گردش نموده ، در سبزهزار اطراف گردش كرده ، نزديك غروب مراجعت كرده ، در . . . « 2 » « دعاى سمات » را خوانده ، غروب به « حرم » رفته ، ساعت 2 به منزل آمده ، آقاى « حاجى سميع » تشريف آوردند ، [ و ] ساعت 5 / 3 تشريف بردند . غذا خورده ، ساعت 5 خوابيديم .
امروز ، يك ليره خورد كردم .
روز شنبه ، بيست و چهارم [ ذى حجه 1329 ه . ق . ]
ساعت 11 برخاسته « 3 » ، به « حرم مطهر » مشرف شده ، اول آفتاب آمده ؛ چاى خورده ، حركت كرديم ؛ به « عربانه » سوار شده ، رانديم براى « مسجد كوفه » . ساعت 5 / 4
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته
( 2 ) . يك كلمه ناخوانا .
( 3 ) . در اصل : برخواسته