خوبى هم داشتيم . خلاصه ، غذاى كافى خورده ، آقايان رفتند ، يعنى « آقا سيد حسين » و « مصطفى خان » ، با « سيد » مشغول كار خود شدند .
بنده هم خوابيدم . اتفاقا امروز 2 ساعت خوابيده ، زير عبا ، عرق مفصلى كردم . از خواب برخاسته « 1 » ، نمازى خوانده ، كاغذ « صدر » را تمام [ كرده ] ، كاغذى به « گيلان » نوشته ، قدرى به حسابها رسيده و به « خرج » نظر انداختم و از خداوند « فرج » دوست خواستم .
تجديد وضو كرده ، به « حرم » مشرف شده ، خدمت آقاى « كليددار » رسيده ؛ قرار شد فردا 2 ساعت از دسته [ گذشته ] ، منزل ما بيايند .
در خدمت ايشان ، شمع روشن كرده ، به « حرم » مشرف شده ، نماز خوانده ، زيارت كرده ، ساعت 2 [ به ] منزل آمدم .
امشب هم خدمت خانه با « فضه » است ، به معمول هرشب ، رختخواب خودم را درست كرده ، مشغول تحرير « روزنامه » شدم .
ساعت 3 غذا خورده ، ساعت 4 خوابيدم . الحمد للّه ربّ العالمين .
عبد الكريم . . . « 2 »
كرايه خانه به رسم مساعده به « آقا سيد احمد » ، 2 ليره .
به رسم قرض به « مجد الذاكرين » ، ليره .
روز سهشنبه ، شانزدهم [ شوال 1329 ه . ق . ]
يك ساعت به دسته ، برخاسته « 3 » ، با حالت بسيار بد ، اولا لحاف كوتاه بود ، از رويم رها شده ، سرما خوردهام . ثانيا حالت احتلامى حادث شده بود . هزار لعنت به « شيطان » كرده ، با حالت بسيار بد و خسته و مانده ، بههرصورت رخت حمام را برداشته ، به حمام رفتم .
بيرون آمده ، سر حمام نمازى خوانده ، به حرم مشرف شده ، ساعت 2 از دسته [ گذشته ] . به منزل آمدم . « كليددار » ، تازه وارد شده بود . نشستيم به صحبت ، تقريبا 2 ساعت طول كشيد . انواع صحبتها به ميان آمد . بالاخره ، ساعت 4 ايشان رفتند .
در خدمت « آقا سيد حسين » و « آقا بزرگ » ، گردشى در بازار كرده ، ساعت 6 آمديم .
« عبد الكريم خان » به همدستى « محمد » - آشپز جديد - نهارى تهيه كرده بود . به سلامتى
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته
( 2 ) . به حساب سياقى نوشته شده است .
( 3 ) . در اصل : برخواسته