« محمد تقى خان » رفت [ و ] براى ناهار نماند . « مصطفى خان » مانده ، غذايى صرف كرديم .
بعد از غذا ، 3 كاغذ نوشته ، عصرى رفتيم خانهء « آقازاده » ؛ خدمت « آقازاده » مشرف شده ، نزديك غروب به « حرم حضرت ابا الفضل » مشرف شده ، زيارتى خوانده ، نماز مغرب و عشا را آنجا خوانده ؛ از آنجا به آستان مبارك حضرت سيد الشهداء - ارواحنا [ فداه ] - مشرف [ شده ] ، در سر « مقبره » قرآنى خوانده ، زيارت نموده ، ساعت 2 به منزل آمدم .
ساعت 3 غذا خورده [ و ] ساعتى خوابيده ، نمىدانم چه دليل دارد كه تمام اين اوقات خيال « مفرح السلطنه » در برابرم مجسم است .
عبد الكريم خان : . . . ليره .
قيمت عطر . . .
آقا . . . « 1 »
روز يكشنبه ، چهاردهم [ شوال المكرم 1329 ه . ق . ]
ساعت 3 به دسته [ مانده ] ، از خواب برخاسته « 2 » ، وضو گرفته ، مشغول نماز شده ؛ بعد از فراغت از « نماز شب » ، چون هنوز تا صبح خيلى وقت باقى بود ، سماور را آتش كرده ، چاى خوردم .
و خيلى حواسم پريشان و خيالم مشوش است كه اگر « مفرح السلطنه » ، در اين موقع ، بهطورى كه خودش نوشته ، چهارم حركت نمايد ، در اين راه « مغشوش » و اين « نزاع » و « انقلابات » بر او چه مىگذرد ؛ و به قدرى خيال مرا دنبال كرد ، كه نماز صبح را اشتباه كردم .
هرچه « عبد الكريم » را براى نماز صدا كردم ، برنخاست « 3 » و بيدار نشد . من رفتم به « حرم » [ و ] زيارت « جامعه » را موفق شده ، خيلى « گريه » و « ناله » كردم . از حرم كه بيرون آمدم ، با « آقا سيد حسين » رفتيم به « حرم حضرت ابو الفضل » مشرف شده ، آنجا قدرى « گستاخى » و « جسارت » كرده ، از آنجا به منزل آمدم .
با « آقا سيد احمد » و « آقا سيد حسين » ، به خانهء « حاجى محمد جواد تاجر » [ به ] بازديد رفتم . از آنجا به عزم به عزم بازديد خانه « كارپرداز ايران » كه در « كربلا » است ، روانه شديم .
از محاذات « درب قاضى الحاجات » ، از بازار عبور كرديم . آقاى « مصطفى » را در بالاخانهء
هامش
( 1 ) . به حساب سياقى نوشته شدهاند .
( 2 ) . در اصل : برخواسته
( 3 ) . در اصل : برنخواست