چهارشنبه ، دوم [ ربيع الاول 1306 ه . ق . ]
پاكتى از شخص بزرگى ، كه هماره با فقير ، در غياب و حضور ، محبّت قلبى و موّدت يك جهتى دارد ، رسيد ، مشتمل بر خوشوقتى از ورود فقير بود . جوابى هم عرض نمود و به عزم بازديد بعضى از آقايان گرام و صاحبان عظام ، از منزل بيرون رفتم .
وضع حاليهء « بمبئى » ، به چند سال قبل نسبت ندارد . از هرجهت معمورتر شده [ است ] در صورت ؛ چنانكه گلهاى فرنگى ، رنگ خوبى دارد ، اما غالبا بوئى ندارد ؛ مردمانش نيز غير از طبيعت و لوازم مدنيّت هنوز به انسانيت نرسيده ، بلكه رفتهرفته كسانى كه خارج از آن ملك بودهاند و چندى ماندهاند ، به علاقه مجاورت و معاشرت كمال انسانيت را ترك گفتهاند و فراموش نمودهاند .
پنجشنبه سيّم [ ربيع الاول 1306 ه . ق . ]
اوّل آفتاب ، « حاجى عزيز اصفهانى » ، كه « قرضخواه » بود ، و در « جدّه » پول داده بود كه در « بمبئى » به او رد نمايد ، آمد و گفت : روز شنبه ، كشتى مىرود ، و من هم مرخص مىشوم . مطلب معلوم شد كه شاهد بر سر چه است .
هرجا كه مظنون بود ، فرستاده ؛ كه تنخواهى قرض شود و برات نمايد ، ممكن نشد . خبر يأس رسيده ، لا همّ كهمّ الدّين . مضطرا به حضرت كريم جل الائه متوسل گرديده [ و ] يا من يجيب المضطرّ اذا دعاه و يكشف السّوء » ، در آنحال ، قادر متعال از دست كسى كه گمان نبود ، اين عقده را بگشود . « آقا غلام حسين » ، تاجر لارى - زيد عزه - به ملاقات آمد [ و ] ما را از گرداب غم رهانيد و نقد تنخواه « حاجى » را رد و حوالهء « شيراز » قبول نمود .
خداوند ، دين « ظاهر » و « باطن » همه را ادا نمايد و اين « عزيز » را جزاى خير دهاد ، و صفت « فتوّت » به ديگران هم ، از امثال و اقران او عنايت بفرمايد .
جمعه ، چهارم [ ربيع الاول 1306 ه . ق . ]
جمعى از آقايان زحمت كشيده ، به ملاقات آمدند بعضى از عقايد « هنود » ، سخن در آن انجمن داشتند . يكى از تجار ، كلامى از شخص « ايرانى » نقل نمود و غريب بود ، كه با سگى محشور بوده و با خود رفيق گرما و حجره نموده [ است ] .
سگ را اجل رسيده ، در فضاى حيرتفزاى باغچهء خود دفن و گلكارى نموده [ است ] . و گلى بر آن موضع روئيده ، و براى مردم « فضيلت سگ » را نقل مىنمايد و