شيرينتر از اين بود .
سهشنبه ، غرّه « 1 » ربيع الاول [ 1306 ه . ق . ]
« ابن خلكان » را گشودم . اتفاق ، احوال « بشر حافى » بود . سبب توبهء او را چنين مىنويسد : « روزى در راه مىگذشت . ديد ورقه [ اى ] كه اسم « خدا » بر او نوشته شده و پاى مردم به او مىرسد . ورقه را برداشت [ و ] احترام كرد و مصفّى نموده ، و در سقف خانه نهاد .
شب در خواب ديد [ كه ] به او فرمودند : « يا بشر طيّبت اسمى لا طيبين اسمك فى الدّنيا و الاخرة » .
بعد از بيمارى ، توبه نمود .
و سبب « حافى » بودن را مىگويد : بند يك نعل از كفشدوز طلب نمود . گفت : شما چقدر به مردم زحمت مىدهيد ؟ يك تاى ديگر را هم از پاى درآورد و ديگر كفش نپوشيد .
و در ضمن احوالات عارفات و اخوات « بشر » را متعرض يكى از آنها ، وقتى [ كه ] از « احمد بن حنبل » پرسيد كه : « باضوء سراج غزل مىنمايم ، وقتى تمام مىشود ، باضوء قمر ، آيا هيچ بر من لازم مىشود [ كه ] براى مشتريان بيان نمايم ؟ گفت : « آن چه را به نظر خودت امتيازى حاصل شده ، بايد بيان نمود . »
خلاصه ، بسيار « مقدسه » بوده [ است ] .
و « بشر » فرموده [ است ] : من كسب معرفت از او نمودم .
امّا آنچه به صحت پيوسته ، سبب توبهء « بشر » آن است كه در خانه به « تغنّى » و « لهو » و « لعب » اشتغال داشت . حضرت موسى بن جعفر - ع - از در خانهء او عبور مىفرمود . جاريهاى بيرون آمد . فرمودند : « مولاى تو آزاد است يا بنده ؟ » عرض نمود : « آزاد است . » فرمود : « اگر بنده بود ، شرايط بندگى را بهجاى مىآورد . » و تشريف بردند . جاريه تفصيل را به « بشر » رسانيد . از اين كلام ، اثرى در قلب او ظاهر گرديد . گفت : گوينده را شناختى ؟ جواب داد : نه .
پاى برهنه بيرون دويد ، تا خدمت حضرت رسيد . به پاى حضرت خود را انداخت ، و توفيق « توبه » و « تلقين » يافت ؛ و ديگر كفش نپوشيد ، به واسطهء آنكه با آن حال به وصال دوست رسيد . رحمة الله عليه .
هامش
( 1 ) . منظور : آغاز ، اول .