كشيدند و اوقاتى صرف نمودند و پولى جمع كردند ، وقتى نگذشت كه برهم زدند و مثل تنخواه « چاپخانه » ، كه از ميانه رفت ، نشود ، كه در ميان طوايف مختلفه ، خداى نخواسته مطرح شوند و ضرب المثل گردند و ملّت و دولت را بىقدر نمايند .
چهارشنبه ، شانزدهم [ ربيع الاول 1306 ه . ق . ]
[ شب ] عيد موعود حضرت ختمى مرتبت - صلوات الله عليه - است ، و اوّل انتقال « شمس » به برج « قوس » .
از بركت اين مولود ، اميد است بر تمام اهل ايمان مبارك و فيروز باشد .
ساعتى از آفتاب گذشته ، با « آقا ميرزا محمد تقى متقى شيرازى » ، رفتيم به تهنيت عيد سعيد ، خدمت وزارت مآب « جنارال قونسل » ؛ و از آنجا به ملاقات « نواب اكبر شاه » رفته ، تبريك گفته [ و ] به گوشهاى نشسته .
جمعى كه مدح گفتن آنها « ذم » مردمان بزرگ است [ و ] از شاعرى جز صله را نفهميده و قافيه را نسنجيدهاند ، هريك به حضورش قصيده [ اى ] مىخواندند . يكى از معارف آنجا ، بالنّسبه بهتر گفته بود ، و اين بيت از او نقل مىنمايد :
در آن محفل كه او بودى ، نمىدادند كس راه * اگر عيسى مريم بود ، يا موسى عمرانى
بعد از آنكه تمام نمود ، فوايد خاموشى « 1 » را فراموش نموده بودم . تعريفى از او شد ، كه چون غريب را ديدند ، دامنم را گرفتند و به « سنائى » و « شيخ سعدى » بد گفتند .
جز « سكوت » ، چاره [ اى ] نديدم و « ملامت » خود نمودم كه اگر به كنج ويرانه و به قرب قيد خانهء عزلت نشسته بودى ، بىعزّت نمىشدى . و اگر زبان بريده بودى ، بهتر از آن بود كه در چنين محافل « سنائى » را نام برى ، كه قدرش نسنجيدند .
طرفه آنكه يكى معذرت خواست ، كه اين شخص « مست » بود ، معذورش داريد . گفتم : دعاى خيرش مىنمايم ، كه مرا نصيحتى آموخت . از « سعدى » و « سنائى » عذرخواهى نمايند .
[ بيت ]
نيست خفاشك عُدوى آفتاب * او عدوّ خويش آمد در حجاب
شنيدم از آن به بعد ، جناب ممدوح قدغن « 2 » فرموده ، او را به منزل راه ندهند ، و باطن شيخ را خوشنود نمودند .
هامش
( 1 ) . در اصل : خواموشى
( 2 ) . در اصل : غدغن