بعد از ساعتى ، جناب فضايل مآب ، « حاجى آقا على طباطبايى » ، عموزادهء مرحوم عمدة العلماء العظام « حاجى ميرزا محمود بروجردى » - طاب ثراه - وارد شدند . صحبتى نمودند . همگى بسيار افسرده شديم .
اجمالا آنكه « حاجى ابراهيم سامانى » ، كه از توابع « دولتآباد ملاير » است ، « حمله دار » جناب مشار اليه بوده و حيله در كار نموده ، از « بروجرد » تا به « مكه معظمه » و « مدينه طيّبه » الى « نجف اشرف » مبلغ 485 تومان از ايشان گرفته و الحال [ هم ] ناپديد شده [ است ] . حيران و سرگردان ، نه جاى « ماندن » و نه پاى « رفتن » [ است ] .
[ در ] حقيقت ، اين حمله دار :
« هست نمرودى و نامش به جهان « ابراهيم » .
خلاصه ، لا بد اين مردمان نجيب ، از بعضى كه شناسائى داشتند ، قرض نمودهاند و به راه « شام » مىروند . از خداوند عالم مسئلت مىنمائيم [ كه ] به زودى به سلامت به وطن برسند و دين را ادا نمايند و ديگران عبرت بگيرند ، خود را به اختيار مجبور « مكفّاچى » و « حمله دار » ننمايند ، جائى كه با مثل اين گونه آقايان كه از محترمين و با « بروجرد » همسايه هستند ، اين نحو رفتار نمايند ، با ضعفا چه خواهند نمود .
شخصى گفت : به سمت « جدّه » فرار نموده و مبلغ 20 ريال به « على بيك » ، ترجمان قونسلخانه ايرانى « پيشكش » داده و از راه دريا رفته [ است ] . چون افسوس بر گذشته بيهوده بود ، عنان سخن منعطف و ظريفانه حكايتى در ميان آوردند ، از آن جمله « جناب حاجى آقا على » گفتند : روزى در « مقام ابراهيم » نشسته بودم . شخصى سؤال نمود : « نماز طواف را چگونه نيّت نمايم ؟ » گفتم : « چه طوافى ؟ » تعجب كرد :
« مگر چند قسم است تعداد ؟ » و بيان نمودم ؛ گفت : « يك مرتبه بيشتر پاى خود را بىثمر روى سنگها نمىكشانم . »
« سيد المجتهدين » فرمودند : سالى در « استرآباد » ، شخصى از جماعت « فيوج » ، كه ابواب جمع جناب « شاطرباشى بشير الملك » مىباشند ، نزد من آمد كه مىخواهم بروم « قبر خدا » را زيارت نمايم . نصيحتش كردم كه خداوند عالم حىّ قيّوم است ، بايد « قبر رسول » - عليه السّلام - و « بيت الله الحرام » را زيارت نمود . [ او ] وداع نمود و رفت .
پس از معاودت و « حاجى » شده ، به ملاقات [ من ] آمد . از حالات و گزارشات « 1 » پرسيدم ، گفت : « آقا ، بچه بگم . قبر خدا جهنمدره واقع شده [ است ] . » دانستم
هامش
( 1 ) . در اصل : گذارشات