نمودهاند . ذكرش موقع ندارد .
وجه نسبت آنها را [ در ] مأخذ صحيحى نديدم . از بعضى شنيدم « نخاله » بوده و « واو » زايده است ، چون براى حمل نخل از خان [ ه ] ها جمع مىنمودند ، به اين اسم معروف شدند ، و « نخاله » به ضم « سبوس » باشد و محتمل است اهل موضعى كه بين « مكه » و « طايف » مىباشند و نامش « نخل » يا « نخله » بوده باشند ؛ چنانكه اهل لغت ذكر كردهاند ، در « صراح » « بطن نخله » و در « مجمع » « بطن نخل » بين « مكه » و « الطايف » . و ممكن است [ كه ] از « نخله » به معنى « درخت خرما » باشد و در نسبت « نخلوى » باشد ؛ چون تمام [ آنها ] در امر « فلاحت » اطلاع دارند و غالب « بساتين » از خود يا از ديگران ترتيب مىدهند ، و عام از كثرت استعمال « نخاوله » مىگويند .
يوم الثلثاء « 1 » [ يازدهم « 2 » محرم الحرام 1306 ه . ق . ]
است . به حمد اللّه از زيارت جمال آستان امناى وحى و تنزيل ، خستگى راه و زحمت جمّال و تعديات شهبندرات رفع شده [ است ] .
[ بيت ]
پس از دشوارى ، آسانى است ناچار * و ليكن آدمى را صبر بايد
زمين باغ و بستان راد به عشقِ بادِ نوروزى * ببايد ساخت با جورى كه از باد خزان آيَد
2 ساعت از آفتاب گذشته ، برحسب مواعده ، به مجلس خان رفتيم . باغچه و عمارت از سيّد صافى است ، و از اشخاص بامكنت و ثروت آن ديار است . محفل با اثر و منزل خوشمحضر و نيكومنظرى است .
جناب « حاجى سقاباشى » با اصحاب تشريف آوردند . مؤمنين اعراب هم بودند .
ذاكرين « حديث كسا » را عنوان نمودند ، همگى « فيضياب » شديم .
بعد از اختتام مجلس ، اغيار رفتند و اخيار به گرد سفرهء گسترده قرار گرفتند .
خلوت بىمدعى سفرهء بىانتظار [ كه ] گردهء نانش از گندمى است كه « آدم صفى » بر بهشت ترجيح داد گوشتش .
« وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ »
« 3 » . « باذنجانش » ، « حبّه منّا اهل البيت » و رطبه « حبيّا » .
تعريف « ربّ » انارش كسى مىنمايد كه معرفت « ربّش » را حاصل نموده [ است ] .
سركه و پيازش [ را ] آن [ كس ] مدح نمايد كه اربعينى « آز » و « ترشروئى » اهل « ناز » را
هامش
( 1 ) . سهشنبه .
( 2 ) . در متن به اشتباه « دوازدهم » آمده است .
( 3 ) . سورهء واقعه - آيه 21 .