مىايستد ، در اينجا پول برنداشتهام . »
بعضى 2 « مجيدى » به او دادند . وقتى كه پول گرفت ، گريهء بىاختيار نمود . سبب آنكه « محتاج » نبوده و اين بسيار شاق است بر من ، و چاره الّا در گرفتن ندارم .
به زبان تركى ، بعضى او را دلجويى نمودند كه : شارع مقدس « ابن السبيل » را سهمى مقرر فرموده ، بدهند . و درواقع « حقّ » خود تو است ، نه آنكه « صدقه » باشد .
و همانا در اين سخن حكمتى است .
[ بيت ]
نداند كسى قدر روز خوشى * مگر روزى افتد به سختى كشى
كسى قدر تندرستى شناخت * كه يك چند بيچاره در تب گداخت
در آخر ، بغاز عسكر و قلعهجات و توپ زياد و باستيانهاى خاكى به طرز فرنگستان ساختهاند . از اين به بعد ، داخل « بحر ابيض » مىشود و كوه و جنگل « گالىبول » دور شد و كناره از دو طرف فاصله زياد مىشود .
[ ميدلى ]
عصر ، آثار جزيره و شهر « ميدلى » ظاهر شد . طرف دست راست است . نزديك رسيده ، لنگر انداخته ، در اينجا « عمارات » و بعضى « كارخانهجات » مىباشد .
جمعى داخل كشتى و بعضى خارج . « پست » را آوردند و بعد از نماز عشا ، روانه شديم . شب جمعه را بعضى احيا داشتند .
[ روز جمعه ، سوم [ ذى القعده 1305 ه . ق . ] ]
[ ازمير ]
روز جمعه ، سوم [ ذى القعده 1305 ه . ق . ] ، اوّل طلوع آفتاب ، محاذات « ازمير » ، كه از شهرهاى « شهير » و « كبير » است و در دامنهء كوه ، كه در بين مشرق و جنوب « بحر متوسط » است ، اتفاق افتاده ، وارد شده ، بعضى « گوازمير » و « جوازمير » هم مىنامند . تالى اسلامبول است . عقيدهء بعضى آنكه از شهر قديم آنجا ، اينجا پاكيزهتر و نظيفتر است .
تجار ايرانى بسيار دارد . كارخانهجات و اهل صنعت بىشمار است . گارى « تراموا » « 1 » در غالب كوچ [ ه ] ها مىرود . « موسوى » « 2 » هم زياد است . و « صبح ازل » برادر
هامش
( 1 ) . در اصل : ترامو
( 2 ) . پيروان آيين و دين توحيدى و جهانى و الهى يهود ، كه به نام مقدس پيامبر بزرگ تاريخ بشريت حضرت موسى در منابع اسلامى موسوى هم گفته مىشوند .