تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
بستگان محلى خود در كشتى داشتند ، و به واسطهء محبّت و الفتى كه در « عتبات عاليات » در هنگام اشتغال حقير به تحصيل علوم فيما بين بود ، به قرب خود منزلى دادند و بسيار اظهار « و داد » و « خوشوقتى » از ملاقات يكديگر نموده و شكر الهى به جاى آورده . [ بيت ]
دوست ، قدرشناس حقّ صحبت را * كه مدّتى بِبريدند و بازپيوستند
بعد از اداى فريضهء شام و خفتن ، كشتى لنگر برداشت [ و ] مىرود . اين كشتى بسيار تميز و بزرگ است . اسمش « فيّوم » و از « خديو مصر » است . تمام عمله‌جاتش « مسلمان » هستند و « عرب » ، مگر 2 نفر كه صاحب منصب كشتى ، و زنى كه « قبطيّه » است و خادمهء آنها است . از بلاد عديده و مذاهب مختلفه ، زياد آمده‌اند و عمدهء حجاج « ايرانى » و 20 نفر « داغستانى » « 1 » و « قراداغى » « 2 » مىباشند . و حركت كشتى « ملايم » است ، به نحوى كه روز از « بغاز » بيرون رود . از دو طرف بغاز ، در عمارات چراغ زياد روشن است و بسيار باتماشا است . ساعت 5 ، صرف شام شده ، بناى راحت است .

[ روز پنج‌شنبه ، دوم [ ذى قعده 1305 ه . ق . ] ]

[ جزيره گالىپل ]

روز پنج‌شنبه ، دوم [ ذى قعده 1305 ه . ق . ] ، دو ساعت از آفتاب گذشته ، از درياى كوچك « مارمارا » گذشته ، 12 فرسخ كه تقريبا 4 ميل است ، به « جزيرهء گالىبل » « 3 » رسيده ، و بعضى « جالىبل » مىگويند . توقف ننمود ، جاى معمورى از دور مىنمود . ضعيفه روميه ، به گمان توقف ، تا اين‌جا بليت گرفته ، بسيار پريشان بود . به معلم كشتى گفتند ، جواب داده بود : « هفتهء بعد ، نوبت پست اين‌جا است و امروز ، حكم اين‌جا ندارم . در جزيره‌اى كه « ميدّلى » « 4 » نام دارد ، كه نزديك است ، يك ساعت كشتى مىايستد . پياده شود و با قايق عود به « گالىپول » نمايد . » بيچاره گفت : « به اين امّيد كه
هامش
( 1 ) . داغستان( Daghestan )، از جمهورىهاى خودمختار روسيه . ( 2 ) . قراداغ يا قره‌داغ( Qarre Dagh )، جمهورى خودخواندهء مسيحىنشين در دل جمهورى آذربايجان ، به معنى كوه سياه . ( 3 ) . گالىبولو( Gelibolu )يا گالىپول( Gallipoli Penisula ). ( 4 ) . جزيرهMidilliكه امروزه به آنLesbosگفته و از آن يونان است .