كرده بودم آقا رضا آمد بيدارم كرد . رخت پوشيده به بازديد جناب شيخ محمد حسن حسام الاسلام كه ديروز به ديدنم آمده بود ، رفتم . از آنجا رفتم منزل جناب حاجى شريعتمدار كه از اجلهء علما و معاريف گيلان هستند . خيلى خوشصحبت و خوشمجلس است و خودش را رند مىداند و تا يك درجه هم نسبتا هست . از آنجا رفتيم منزل جناب سيد مشير التجار كه ديروز به ناهار دعوتمان كرده بود . در راه مردم زيادى ديديم كه رو به درب خانه مىدوند .
پرسيدم ، براى تماشاى كشته شدن يك نفر از سه نفر قاتل كه چند شب پيشتر سه نفر از گماشتگان حكومتى را كشته بودند ، مىرفتند . منزل جناب مشير التجار ناهار خيلى عالى خورديم و اجناسى كه براى تهران و تجارت انجمن خريده بود ، نماياند . همه را پسنديدم . وزير شهر و كارگذار وزارتخارجه هم بودند . بعد از ناهار آمديم منزل . پس از يكى دو ساعت راحت كردن رفتم به ديدن جناب نصر السلطنه امير اكرم كه ديشب از انزلى وارد شده و پايش درد مىكند . جناب اعتصام السلطنه را ديدم كه از بادكوبه آمده فردا عازم تهران است . از دار الحكومه با جناب اعتصام السلطنه درشكه نشسته رفتيم بقعهء سليمان دارابى . بعد از صرف چاى او به منزل مراجعت كرد و فقير چون امشب را به ملاحظهء شب جمعه و شكرانهء سلامتى و مراجعت موكب همايونى و ملتزمين ، آبگوشتى به فقرا مىدادم ، مثل وقت رفتن ماندم . اخوان خودمان قريب بيست نفر و فقراى متفرقه تقريبا صد نفر و شايد خلق اللّه هم صد نفر آمدند . فوقالعاده خوش گذشت . به ياد تمام اخوان خوش بوديم . چهار ساعت از شب گذشته همه سواره و پياده به منزلها آمديم . تقريبا يكساعت هم در منزل نشسته ، دستورالعمل رفتن فردا را داده خوابيديم .
حركت از رشت -
روز جمعهء غرهء رجب 1318 : صبح خيلى زود از خواب بيدار شده رفتم پائين . در آن اتاقى كه ظهير الاعيان و متين الملك و مجيب السفرا هم ديشب آنجا بودند . همه بيدار و رخت پوشيده ، در رختخواب روى لحافشان نشسته بودند . يادم آمد از بعضى روزهاى منزل آقاى حسين پاشا خان كه تقريبا گاهى هشت نه دست رختخواب چهار روز پنج روز توى اتاقش گسترده بودند . چاى در همان اتاق ظهير الاعيان خورده رخت همانجا پوشيدم . گفتند جناب حسام الاسلام و جمعى آمدهاند . پس از صرف چاى و قليان رفتم بالا و هى