تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
ملك التجار كه آنجا راحت كرده ، چاى بخوريم . محمد عليخان و مصدق الملك هم رفته‌اند عقب بارها و صندوقها . وارد منزل ملك شده ساعتى آسوده چاى صرف كرده براى حركت باركاس كه رو به پيربازار مىرود ، حاضر شده وارد باركاس شديم . خواهندهء زيادى زحمت دادند . متين الملك و مجيب السفرا و آقا رضا و چند نفر ديگر از اعيان رشت كه درويش‌نوازى كرده از رشت آمده بودند ، در باركاس ملاقات شدند . بعد از نيم‌ساعت مصدق الملك و محمد عليخان هم آمده به راه افتاديم . ناهار مفصلى از منزل ملك التجار آورده بودند . صرف شد . خود ملك التجار هم تا توى باركاس آمد . به او التماس و اصرار كردم كه البته باعث بشود و هرقدر زحمت هم كه داشته باشد ، قبول كند در انزلى تأسيس مدرسه‌اى براى اطفال بكند كه از گير مكتب‌خانهء سرگذر آزاد شوند . بلكه كم‌كم انزلى هم صاحب آبرو بشود . قبول كرد كه انشاء اللّه نهايت كوشش را بجا بياورد . تا جائى كه باركاس مىآمد ، آمده ، بعد از باركاس حمل و نقل اسباب كرده وارد كرجى شديم . و شش نفر پاروزن مشغول جان كندن شدند . رسيديم به رودخانهء تقريبا ساكتى كه مىرسد به پيربازار . همان‌طورى كه اگر نظرت باشد ، در وقت رفتن نوشته‌ام ، پاروكشها از كرجى به كنار جسته ، با طناب مشغول كشيدن كرجى شدند . سه ساعت و ربع به غروب آفتاب مانده وارد بندر پيربازار شده به توسط همان تختهء تر گلى كم‌عرض و پرطول از كرجى بيرون آمديم . تفصيل پيربازار همان است كه نوشته‌ام . تكرارش بىمزه است . وزير گيلان و كارگذار مهام خارجه كه تازه به جاى منتظم الملك كه چهار پنج ماه است معزول شده به تهران رفته است ، آمده تا دم كرجى آمده بودند . وزير اظهار كرد كه از جانب جناب امير اكرم نصرت السلطنه كه از بادكوبه به او تلگراف كرده بوده است ، درشكه آورده است . هرچه خواستيم در درشكه به اين تكلف ننشينيم ، نشد . با مصدق الملك كه از همين نقطه مىرود ، به چاپارخانه و از آنجا امشب رو به تهران حركت خواهد كرد ، وداع كرده با محمد عليخان سوار درشكه شده با چند نفر غلام حكومتى و يدك هم كه داشتيم ، رو به شهر رشت تاختيم . هنوز از پيربازار چندان دور نشده بوديم . چند درشكه از دل گرد نمودار شد . جناب سيد مشير التجار و آقا ميرزا جعفر مشير الاعيان برادر ظهير الاعيان و آقا