تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
آخر سال مىروند ، تعريف كرد . به‌قدرى اوقاتم تلخ شد كه بىاختيار به بهانهء خوابيدن رفتم پائين در اتاقم و تقريبا دو ساعت دراز كشيده بودم و فكر مىكردم كه آخر اين بدبختى كى است و چارهء اين مرض ملّت بيچاره ايران چيست ؟ ( لا إله الّا اللّه ) نزديك غروب بازم رفتيم در بام . سه ساعت به نصف شب مانده شام مثل ناهار صرف شد . زود رفتم در اتاق و خوابيديم . پنج ساعت از نصف شب گذشته بود كه مصدق الممالك از پشت درب اتاق فرياد كشيده بيدارمان كرد كه رسيديم . كشتى ايستاده بود .

ورود به انزلى و رشت -

روز سه‌شنبه بيست و هفتم ( 27 ) : تقريبا نيم ساعت شايد به طلوع صبح مانده بود . كرجىبانهاى گيلانى آمده بودند دور كشتى غوغائى بلند كرده بودند . ظهير الاعيان از سوراخ اتاق با يكى از آنها به زبان خودش حرف زد . برخاستيم رخت پوشيده رفتيم در سالن چاى خورديم . كشتى دودى كوچك كه ( باركاس ) مىگويندش ، حاضر بود . به سلامتى و ميمنت در كمال راحتى و امنيت ، متشكرانه .
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 366 | على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله / محمد اسماعيل رضوانى