تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧

ايران

پنج ساعت به ظهر مانده از كشتى ( قسطنطين ) بيرون آمده به باركاس نشسته از دهنه گذشتيم . شكرا للمولى ( ع ) كه از بادكوبه تا انزلى دريا در نهايت آرامى و پاكى و صافى است ، بخصوص همين دهنه كه كمتر وقتى آرام است . بدون اغراق مثل حوض است . رسيديم به آن موقعى كه گمركخانهء ايران است . و بارها را رسيدگى مىكنند . ايستاديم . از دور ميرزا حسن خان مدحت السلطنه را ديدم . بىاندازه مسرور شدم . آمد در باركاس روبوسى و صفا كرديم . بارهاى ما را مىخواستند بيرون برده گشوده گمرك بگيرند . از حضرت صدر اعظم نوشتهء سفارش داشتم ، نمودم . در كمال احترام عذر خواسته به كنار رفتند . چند نفر زوار و فقير هم بودند . بارهاى آنها را هم گفتم متعلق به من است كه متعرض نشدند . از آنجا هم رانديم . وارد لنگرگاه انزلى شديم . تفصيل انزلى همان است كه در وقت رفتن نوشته‌ام . باركاس ايستاد . بيرون آمديم و خيلى شكر كرديم كه الحمد للّه به سلامتى غالب نقاط و دول روى زمين را گشته و چيزهاى تماشائى و صنايع ديدنى و قواعد فهميدنى را ديده و به‌قدر فهمم فهميده و دوباره قدم در خاك وطن عزيز خود گذارديم . گماشتهء ملك التجار انزلى لب آب حاضر بود . به اصرار هرچه تمامتر ميرزا عليخان پسر جناب مشير الدوله و مدحت السلطنه و فقير را برد منزل