در درياى خزر « 1 »
روز دوشنبه بيست و ششم ( 26 ) : صبح رخت پوشيده رفتم بالا در سالن چاى خورده رفتم در بام كشتى كه محل تفرج هر كشتى منحصر به آن سطح است . مشغول راه رفتن و صحبت با جناب مهندس الممالك و ظهير الاعيان بوديم .
يك ساعت به ظهر مانده ناهار با جماعت در سالن كشتى صرف شد . قريب به ظهر كشتى در لنگرگاه ( لنكران ) ايستاد . براى قدرى تفرج پياده با مصدق الملك و محمد عليخان و ظهير الاعيان و سركيز قصد كردم كه در لتكه نشسته بيرون برويم . مباشر گمرك روسها كه با لتكهء خودش براى سركشى بارها آمده بود و مراجعت كرد . به اصرار ما را در لتكهء خودش نشانده برد تا خشكى . جناب مهندس الممالك هم بيرون آمد . رفتيم تا خشكى پياده شديم . پياده خيلى گردش كرديم . در يك باغى يعنى يك قطعه زمين جنگل چمن طبيعى نشستيم . فرستاديم چاى بياورند . بعد از دو ساعت انتظار يك پسرهء گدائى چهارتا استكان نعلبكى خيلى كثيف در يك سينى و يك قورى آورد . چاى خورده پياده رفتيم . باز لب دريا همان گمركچى حاضر و منتظر بود . ما را به كشتى رساند . در سالن قدرى نشستيم . از خدمات خودش كه به ايرانيها مىكند ، نقل كرد . خيلى ممنون شدم . از حالات ايرانيها كه سالى بيشتر از هزار نفر گدا و لخت و ناخوش مىآيند عملگى و
هامش
( 1 ) - متن : خضر