تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
از عملهء ترك ايرانى كه اول بهار فلك‌زده‌ها براى فعلگى مىآيند اينجاها و پائيز برمىگردند . و بار و صندوق زيادى ريخته بود كه خيلى به زحمت رفتيم تا وارد كشتى شديم و منزل را پيدا كرديم . جناب مهندس الممالك هم با اين كشتى مىآيد . صحاف‌باشى تاجر را ديدم كه با زنش رفته بود اكسپزيسيون و ينگىدنيا و هزار جاى ديگر و حالا با اين كشتى برمىگردد . سه چهار نفر از اخوان را در كشتى ديدم كه آمدند و صفا كرديم . دختر دكتر ( ادكاك ) انگليسى هم با اين كشتى به ايران مراجعت مىكند . بعد از نيم‌ساعتى ظهير الاعيان و سركيز هم كه با صندوقها آمدند ، وارد شدند . سه ربع به نصف شب مانده كشتى سوت سيّم را زده به حركت آمد . رفتيم در بالاى بام كشتى به تماشاى چراغهاى بادكوبه كه از دريا خيلى تماشا دارد . چند چاه نفت كه امروز صبح آتش گرفته بود و دودش تمام شهر بادكوبه را احاطه كرده بود ، هنوز مشتعل بود . آن هم تماشائى بود . در ساعت دوازده پائين آمده براى خواب رفتيم به منزلهامان . ظهير الاعيان و سركيز و فقير در يك اتاق كه سه نيمكت خواب دارد ، منزل داريم . مصدق الملك و محمد عليخان و عليخان پسر جناب مشير الدوله كه به ايران برمىگردد ، در يك اتاق هستند . اتاقهاى كشتى هم به جامعيت اتاقهاى كالسكهء راه‌آهن است . بجز آنكه در كشتى رختخواب با مسافر است .