تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
نصف شب مانده برويم در كشتى . مادر آن ارمنى كه اسمش ( سركيز ) است ، آمد . پيرزن رقيق القلبى است . هزار مرتبه پسرش را به من سپرده رفت . نزديك شام با مصدق الملك و محمد عليخان نشسته بوديم . يك نفر نايب پليس از در درآمده بعد از سلام و تعظيم اظهار داشت كه از كشتى خبر آورده‌اند كه شما مىخواهيد امشب برويد و بليط كشتى خريده‌ايد . حاكم بادكوبه خيلى سلام رسانده مىگويد كه چرا مىخواهيد مرا مورد مؤاخذه كنيد شما مهمان اعليحضرت امپراطور هستيد . حالا كه ميل داريد با اين كشتى برويد اين است بليط اين كشتى كه مجانا فرستاده‌ام . از بغلش از براى مصدق الملك و محمد عليخان و ظهير الاعيان و سركيز و فقير پنج عدد بليط اتاق نمرهء اول درآورده به روى ميز گذاشت . واقعا از اين انسانيت خجل شدم . تعارفات پيغام كردم . رفت . ظهير الاعيان آمد . پول بليطها را كه خريده بود و آورده به او پس داده بودند ، رد كرد . در سنهء ( 1300 ) هزار و سيصد كه در ركاب ناصر الدين شاه شهيد به مشهد مقدس رفته بودم ، يك نفر ارس كه اسمش يحيىبك بود و در ( بجنورد ) منزل داشت و اظهار درويشى مىكرد ، فقير را به منزل خودش دعوت كرده آشنا شده بوديم و پريروز در منزل جناب اميربهادر جنگ هم ديده بودمش ، وارد شده خيلى اظهار تأسف كرد كه او هم در اين هتل منزل داشته و از بودن فقير در اينجا بىخبر بوده است . خيلى صحبتها كرديم . حالا در عشق‌آباد منزل دارد . سفارش فقرا را كردم كه هركدام از عشق‌آباد عبور كنند ، نهايت همراهى را از آنها بكند . مرا اطمينان داد كه از خدمت غفلت نداشته باشد . من هم در حقش دعا كردم . دستى بوسيده رفت . نه ساعت از ظهر گذشته شام در سالن صرف كرديم . بازم مادر سركيز و رفقايش آمدند . با او وداع كردند . دو ساعت و ربع به نصف شب مانده از هتل پائين آمديم . دم در براى حمل بارها و صندوقها كه در درشكه‌ها بار كرد خيلى دردسر كشيده ، سوار شديم . كنار تخته‌بند دريا پياده شديم . بارها را پائين آورديم . حمال ايرانى ترك زيادى حاضر شدند . محمد عليخان را پيش بارها و اسبابها گذاشتيم كه رنود نزنند و مصدق الملك و فقير آمديم در كشتى براى تعيين منزل . منزل از پيش بارها تا كشتى تقريبا سيصد چهارصد قدم است و اين مسافت پر بود