بادكوبه كرد ، ميل كردم بروم . با جناب مدير الملك و ظهير الاعيان درشكه نشسته رفتيم درب حمام . جناب مدير الملك به منزل خودش رفته فقير و ظهير الاعيان وارد درب حمام شديم . فوقالعاده حمام خوبى است . چندين نمره حمام به زير يك سقف است . از حمام تفليس خيلى بهتر و آلافرنگتر است . فقط بهترى حمام تفليس آب گرم معدنى است . به قول خودمان سركيسهء مفصلى كرده يك ساعت بعد از ظهر از حمام بيرون آمده درشكه نشسته رفتيم به هتل . يكسره وارد سالن بزرگ شده غذا خواستيم . در بين غذا محمد عليخان و مصدق الملك هم آمدند . ناهار خورده بودند .
دولت روس براى ماها كه تقريبا ده پانزده نفر هستيم و از اين راه مرخص شدهايم ، مخصوصا كشتى دولتى معين كرده با مهماندار كه هروقت بخواهيم برويم ، ما را به انزلى برساند . ولى چون فقير هم عجله به رفتن دارم و هم از جمعيت و تكلف بهقدر مقدور گريزانم و ساير همراهان هم قرار گذاردهاند سه چهار روز ديگر در بادكوبه بمانند و رفع خستگى مسافرت را بكنند ، با محمد عليخان و مصدق الملك قرار گذارديم كه بىخبر از ساير همراهان به خواست مولى امشب كشتى نشسته ، برويم و انشاء اللّه زودتر از همه به رشت و تهران برسيم . پس از اين قرارمدارها ، از سفرهخانه متفرق شده به منزلهامان رفتيم و مشغول باربندى شديم . به ظهير الاعيان گفتم از ( مترهتل ) صورت كرايهء اتاق و قيمت اغذيه و چيزهاى ديگر را بگيرد بياورد . رفت و آمد . گفت مترهتل مىگويد مهمان امپراطور بودهايد و هيچ پول قبول نمىكنند . فقير هم چهار عدد امپريال انعام به اجزاى هتل كه هشت نفر بودند ، دادم و چاى خواستم . عصر اسد خان پسر نساء خانم آمد . قدرى گله كرد كه چرا ديشب دعوتشان را قبول نكردم و امشب را وعده خواست . با هزار زحمت عذر خواستم . او رفت . جناب ناصر الملك و مستشار آمدند . جناب ناصر الملك اظهار داشت كه من مىروم تفليس چند روزى بمانم .
خوبست تو هم بيائى . خيلى به اين حرف او خنديدم و گفتم كه من با هزار زحمت مرخصى گرفتم كه از اين راه بروم زودتر به تهران برسم . اين چه تكليفى است ؟ باهم رفتيم قدرى در خيابان گردش كرده ، صحبت كرديم . آنها رفتند . من هم آمدم منزل . مشغول باربندى شديم كه به خواست مولى دو ساعت به
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 362
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص٣٦٢