بگيرند به من بدهند و التماس و گريه مىكرد و دامنم را گرفت . عجبتر از همهء اين كارها آن بود كه در همان ساعت عريضهاش را به نظر همايونى رساندم و دستخطى كه مىخواست ، گرفته به او دادم . حضرت صدر اعظم را ديدم كه در گوشهء يك اتاقى تنها نشسته و بهقدرى از اين حركات اوقاتش تلخ است كه نزديك است گريه كند . در اين هيروبير ( اميرال ) آمد به حضور كه تشريف بياوريد در ايوان عمارت به مسلمانها و اهل بادكوبه كه براى تماشا آمدهاند ، با دست و اشاره تفقد بفرمائيد . آمدند و كردند . من به اميرال گفتم كه من نمىخواهم اينجا منزل كنم . مرا در هتل منزل بدهيد . خيلى ممنون شد . ( كلنل بليكار ) را خواست و گفت همراه من بيايد در هتل ( مترپل ) كه بهترين هتلهاى شهر بادكوبه است ، براى من منزل معين كند من كه اين كار را كردم ، سه چهار نفر ديگر هم تأسى به من كرده همراه كلنل درشكه نشسته ، ظهير الاعيان و هاشم خان و اسبابها را هم كه در خيابان ويلان و سرگردان بودند ، به درشكهها نشانده رفتيم به هتل ( مترپل ) وارد شديم . خيلى كثيف و چرك و بىنظم بود .
( يعنى نسبت به مهمانخانههاى جاهاى ديگر كه ديده بوديم . نه نسبت به مهمانخانههاى راه رشت به تهران ) يك اتاق سالن خيلى كوچك و يك اتاق خواب كه نمرهء اول و بهترين جاهاى هتل بود ، براى من معين كردند . همينقدر كه از گير آن شلوغى و داد و فرياد و وحشيگرى همقطاران دور شده بودم ، خيلى شكر مولى ( ع ) را كرده راحت شدم . شام هم در سالن هتل با ظهير الاعيان و هاشم خان و عكاسباشى خورديم . خدام اين هتل چند نفر ارمنى ( به قول ظهير السلطان ، متقلب پدرسوختهء فرنگىمآب ) هستند كه با لباسهاى كثيف و بعضىها دكمههاى شلوار باز ( يعنى دكمه نداشت ) در نهايت بىادبى خدمت مىكنند و يواشيواش شل و ول راه مىروند . اين سالن را كه اتاق بزرگى است ، شش ميز گرد كهنهء كثيف كه هر ميزى سه صندلى دورش است و دو چهلچراغ نفتى كه هركدام سه لامپا دارد ، و چند كوزهء شكسته ، درخت بيخودى و علف هرزه مزين كرده است . وقتى سر ميز نشستيم و خوراك خواستيم ، تقريبا نيمساعت به هم نگاه مىكرديم و بدون تكلم بلند مىخنديديم . ارمنى شكم گندهء سرباز و حولهء چركى كه به دوشش انداخته بود و نيمتنهء چندين جا چرب و شلوار دكمه ريخته كه
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 356
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص٣٥٦