تقريبا پانصد كرور تومان ايران است . و تصور كنيد دولت روس چقدر حق دولتى از اين مبلغ مىگيرد و آنوقت كه بادكوبه ملك ايران بود ، يقينا پانصد تومان نفتش به فروش نمىرسيد .
روز به روز بادكوبه در ترقى است . و متصل كارخانه مىسازد و آنى غفلت نمىكنند و يكساعت وقت را ضايع نمىگذاردند . نزديك غروب در ركاب مراجعت كرديم . اوّل شب چند كشتى را در دريا چراغان كرده بودند و در آنها آتشبازى مىكردند . اعليحضرت شاه در ايوان آمدند و شاگردان مدارس شهر بادكوبه كه پنجهزار نفرند ، دستهدسته با فانوسهاى كاغذى الوان از خيابان جلوى عمارت با موزيك رد شدند و صدا بلند مىكردند و تماشاى غريبى داشت . تصور بفرمائيد پنج سال ديگر كه اين بچهها با علم از مدارس درآيند ، بادكوبه چه خواهد شد . سبحان اللّه . مردم در چه خيالات عاليه هستند و ما بيچاره ايرانيها در چه خيالات . با آن تفصيلى كه از بادكوبه نوشتم ، يقين بدانيد كه ما در صد سال ديگر به حالاى بادكوبه نخواهيم رسيد . و تا ما به بادكوبه برسيم ، بادكوبه به پطرزبورغ رسيده است . حضرت صدر اعظم خوب گفت . گفت اين سفر ما و تماشاهائى كه كرديم بدان مىماند كه مرد فقير بىچيز گرسنهء بىقوتى از لب بامش ، سفرهء همسايهء غنى دولتمندش را كه انواع اطعمه در آن باشد تماشا كند و آرزو كند و وقتى از بام پائين مىآيد به آرزوى انواع اغذيه كه ديده است ، نان جوين خشك خودش را هم كه به گدائى تحصيل كرده ، نتواند بخورد . عجب است كه آنچه من در اين سفر ديده و فهميدهام بينى و بين اللّه ، اعليحضرت شاه نهايت ميل را به ترقى و نمايش و پيشرفت كار ملّت ايران دارد . و هم حضرت صدراعظم و هم تمام وزراء و كاركنان دولتى . يكىيكى آه مىكشند و آرزو مىكنند كه كارها خوب بشود . ولى رويهمرفته اينطور است كه مىبينيم و همه هم عيب كار را مىدانند از كجا است و هم مىدانند كه تا رفع علت نشود ، دفع مرض نمىشود . و دفع و رفع علت و مرض بسته است به اتحاد و همدستى و بىطمعى و خداترسى و غيرتمندى وزراء كه آن هم با اين وضع ممكن نمىنمايد . بلكه محال است . اميدواريم از كرم مولى ( ع ) كه محصلين و بچههاى مدارس حاليهء شهر تهران كه از اول سلطنت اعليحضرت مظفر الدينشاه كه عمرش دراز باد ، باز شده ،
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 358
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص٣٥٨