تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
امانتا بخوانم . آوردم منزل و مشغول شدم . در يك استاسيون كه پنج شش دقيقه ايستادم . درب يك دكان ميوه‌فروشى مختصرى چندتا هندوانه ديدم . پول دادم ( كن‌دكتر ) اتاقم رفت يك هندوانهء خيلى بزرگ خريده آورد . نصفش را دادم اتاق جناب سردار مكرم و ناصر السلطنه . نصف ديگرش را قدرى خودم خوردم . باقى را ظهير الاعيان و هاشم خان و يكى دو نفر ديگر صرف كردند . جناب ناصر الملك تب كرده است . نيم‌ساعت به عيادتش رفتم . آمدم منزل . با ظهير الاعيان مشغول صحبت شدم . هشت ساعت از شب گذشته قطار كالسكه در استاسيون ( اشلانست ) براى صرف شام ايستاد . موزيك و قزاق حاضر بودند . جزئى چراغان هم كرده بودند . اعليحضرت شاه پياده شده ، سوار شدند . ماها رفتيم در سالن شام صرف كرده ، سوار شديم و به راه افتاديم . قدرى در راهرو اتاقها با نواب موثق الدوله و جناب ناصر السلطنه راه رفتيم . تا رختخوابها را انداختند خوابيديم .

از اشلانست به بادكوبه -

روز پنجشنبه بيست و دويم ( 22 ) : بعد از آنكه دو شبانه‌روز با راه‌آهن در صحراهاى بىآب و علف و آبادى كه مثل دريا از هرطرف نگاه مىكرديم ، افق پيدا بود ، راه پيموديم . امروز صبح كم‌كم آثار تپه و ماهور و علف و نبات شجرى و درختهاى كوچك جنگلى و بعضى رودخانه‌هاى كوچك پيدا شد . دو ساعت قبل از ظهر رسيديم به كنار درياى اخضر كه بحر خزر « 1 » يا درياى مازندرانش مىگوئيم . به‌قدر نيم‌ساعت به اتاق حضرت صدراعظم . از آنجا رفتم به حضور ، اعليحضرت شاه . از تاريخ اجدادى فقير از جان محمد خان بزرگ به بعد سؤال كردند . آنچه مىدانستم گفتم . از حضور همايون براى آقا ميرزا جعفر آقا برادر ظهير الاعيان لقب مشير الاعيانى و براى آقا محمد حسين آقا پسرعموى ظهير الاعيان لقب مدير الاعيانى استدعا كردم . مرحمت شد . يك ساعت و نيم به ظهر مانده رسيديم به دربند كه پيشتر ملك ايران بوده است . تبعهء ايران و چند نفر آخوند آمدند دم كالسكه . به حضور مشرف شدند . سه ربع به ظهر مانده در استاسيون ( خشمْش ) قطار كالسكه براى ناهار خوردن ايستاد . چند نفر از تجار ايرانى ساكن بادكوبه و غيره به حضور همايونى مشرف شدند . من‌جمله حاجى
هامش
( 1 ) - متن : خضر