( تومانيانس ) ارمنى تاجر معروف كه تبعهء ايران است رفتيم . گردباد و خاك به اندازهاى بود كه فقير در مدت عمر به اينطور نديده بودم . بوى نفت و دود نفت هم كه روشن كرده بودند ، كلّهء شخص را ولو مىكرد . درشكهچىهاى كرايهاى هم كه خيلى بدتر و كثيفتر از درشكه و درشكهچىهاى كرايهء تهرانند . خيلى داد و فرياد مىكردند و به يكديگر فحش مىدادند و از هم سبقت مىكردند . افتضاح غريبى بود . رسيديم به منزل ( تومانيانسها ) كه بهترين خانههاى شهر بادكوبه است و روسها براى محل جلوس همايونى اجاره كردهاند . نسبت به بادكوبه خيلى عمارت ملوكانهاى است . اعليحضرت شاه و همراهان پياده شدند . جز اتاق موقع جلوس همايونى هيچ اتاقى معلوم و پيدا و معين نبود . همقطاران بهم ريختند .
فوقالعاده تماشائى بود . يكى دو اتاق را ضبط مىكرد . مىگفت يكى براى سالن يكى براى خواب . يكى هيچ اتاق نداشت فرياد مىكرد و مىگفت يك تختخواب به من بدهيد . من توى همين راهرو مىخوابم . يكى ملتجى به صاحبمنصب روس مىشد . يكى به امپراطور فحش مىگفت . يكى بلند مىگفت قربان آن لحافهاى چرك پرشپش خودمان . يكى مىگفت آخ كه در هتلهاى فرنگستان اين چيزها را ياد نمىآورديم . يكى مىگفت به ارواح پدرم كه منزل كردن در كاروانسراهاى خرابهء شاه عباس به آن كثافت با آنهمه از هر قبيل جانور و حشرات الارض و آن چسيابو و الاغهاى زخم چاروادارى هزار مرتبه ترجيح دارد به هتلهاى پاريس و غيره . يكى فرياد مىكرد كه جامهدان من نرسيده و دارائى من آن توست . يكى مىگفت خاك بر سرم كه دستمال تيمم من در ترن مانده و از ( كلنل بليكار ) ارس تحقيق مىكرد كه خاك پاك اينجاها كجا هست كه بفرستم بياورند . . . « 1 » در اين غوغا و آشوب كه ارس و مسلمانان بهم ريخته به اين كارها كه عرض كردم ، مشغول بوديم . ميرزا پارسخ خان ارمنى ، مترجم قونسولخانهء تفليس كه پيشتر هم شرح حالش را نوشتهام ، آمد . من فقير را گير آورده و از جيبش كاغذى بيرون آورد كه اين عريضه است در باب مواجبى كه از حقوق من در عهد صدارت ميرزا حسينخان مشير الدوله سپهسالار به عهدهء قونسولگرى تفليس مانده ، عرض كردهام .
الان به نظر اعليحضرت شاه رسانده دستخط بگيريد كه پيش هركس هست فردا
هامش
( 1 ) - نقطهچين در خود متن است .