تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
يعنى مردمان آتيهء ايران غيرتمندانه كار كنند و در آينده ملّت عزيز پربركت پير خودشان را از ننگ جهالت و بىدانشى كه سرآمد بدبختىها است ، برهانند . بيچاره ايران كه يك وقتى چه درجهء ترقى و عظمت را دارا بود و حالا در چه اندازهء خفت و بىعلمى است . . . « 1 »
ز شكنج طرّهء پرشكن گره‌ها فتاده به كار ما - يا مولى * به گره‌گشائى زلف خود كه ز كار ما تو گره گشا « 2 »
اميدواريم كه دستى از غيب بيرون آيد و كارى بكند . بعد از تماشاى بچه‌هاى مدارس ، قدرى تنها در اتاق حضرت صدر اعظم رفته دوبه‌دو مشغول از اين قبيل صحبتها شديم . تا وقت شام در جاى امروزى رفته شام صرف كرديم . بعد از شام اعليحضرت شاه تفقدا قوطى انفيه‌دان الماسى با دستخط مفصل براى فقير كرم كردند . جناب وكيل الدوله آورد در اتاق حضرت صدر اعظم داد . خيلى اسباب سرافرازى شد . بعد از رفتن جناب وكيل الدوله چون فقير انفيه‌كش نبودم ، از حضرت صدر اعظم استدعا كردم كه انفيه‌دان را به صندوقخانهء مباركه رد كرده ، قيمتش را براى مصرفى كه در طى روزنامهء رشت خواهم نوشت ، نقد بگيرم . قبول كرد . مرخص شده با ظهير الاعيان درشكه نشسته آمدم منزل و خوابيدم . در بادكوبه - روز شنبه بيست و چهارم ( 24 ) : چون در بين راه به توسط حضرت صدر اعظم اجازه حاصل كرده بودم كه از بادكوبه مرخص شده از راه رشت بروم تهران و زودتر چشمم به ديدار عزيزان و اخوان روشن شود و امروز روز وداع است ، صبح لباس نيم‌رسمى پوشيده رفتم به حضور حضرت صدراعظم . حضورا تفقدا تعريف زيادى از فقير به اعليحضرت شاه عرضه داشت و هم ذات شاهانه بىاندازه اظهار لطف و رأفت فرمود به اندازه‌اى كه نمىدانم چرا ؟ گريه كردم و قيمت انفيه‌دان مرحمتى را هزار تومان وجه نقد دادند . در اتاق حضرت صدراعظم بودم . يك نفر ارمنى تبعهء ايران كه هيچ زبان فارسى نمىدانست ، وارد شده به زبان تركى به حضرت صدر اعظم عرض و عجز كرد كه مىخواهم بيايم ايران نوكرى كنم . حضرت صدر اعظم گفت من نوكر لازم ندارم چون خيلى عجز كرد ، نواب موثق الدوله گفت من قبول مىكنم . به شرط آنكه ظهير الدوله چون نوكر
هامش
( 1 ) - نقطه‌چين در متن است . ( 2 ) - وزن بيت درست نيست اما در متن همينطور است .