باشد ، كرم كردند كه به بازماندگانش برسانند .
بعد از ناهار سوار و راهى شديم . يكى دو نفر از صاحبمنصبان روس آمدند . اتاق فقير سيگارى كشيدند رفتند . بعد تنها نشسته مشغول روزنامه نوشتن شدم . قدرى خوابيدم . اوّل شب در اتاق حضرت صدر اعظم رفتم . هشت ساعت و ربع كم از ظهر گذشته براى شام خوردن قطار كالسكه در استاسيون شهر ( رستف ) كه در كنارهء درياى ( ازفْ ) است و چون شب بود جز چراغهاى كشتىها هيچ پيدا نبود ، ايستاد . حاكم آنجا كه رئيس كلّ طوايف قزاق است با يكدسته قزاق حاضر بودند . مقدم همايونى را پذيرفتند . اعليحضرت شاه پياده شده جلوى قزاقها راهى رفته سوار شدند . سايرين هم شام خورده سوار شده از استاسيون اين شهر كه مركز طايفهء قزاق و داراى صد و بيست و پنجهزار نفر سكنه است ، دور شديم رختخوابها را انداخته بودند . نواب موثق الدوله تقريبا نيمساعت آمد منزل ما . سيگارى كشيده رفت . چون اوّل حركت است ترن قدرى تند مىرود . زيادتر از اين نمىتوانم بنويسم .
از رستف به اشلانست -
روز چهارشنبه بيست و يكم ( 21 ) : چاى در اتاق خودم خوردم . ظهير الاعيان يك تيغ شانهاى از پاريس خريده است . از كيفش درآورد . ريش خودش را تراشيد وسوسه كرد . من هم مشغول و مبتلا شدم .
بسيار بد تيغى است . اولا خيلى كند بود و دو ساعت معطلم كرد . ثانيا پنج شش جاى صورتم را بريدم . چون فردا انشاء اللّه وارد بادكوبه مىشويم و به ايران مىرسيم ، ريش تراشيدن اوّل و آخرى بود . يكساعت به ظهر مانده كه از زير تيغ ظهير الاعيان خلاص شدم . رخت پوشيده رفتم به اتاق حضرت صدراعظم . از آنجا رفتم حضور . ظهر قطار كالسكه در گار ( مينرال نىودى ) ايستاد . همه براى ناهار خوردن پياده شده در سالن استاسيون ناهار صرف كرده سوار شده به راه افتاديم . از كم راه رفتن اين چند روزه كه در ترن مثل آدمهاى حبس بوديم و هر روزى تقريبا زيادتر از دويست قدم راه نمىرفتيم ، خيلى كسل شدهام . بعد از ناهار يك ساعتى خوابيدم . بعد از بيدار شدن به حضور رفتم . اظهار دلتنگى كردم . اعليحضرت شاه ديوان حضرت شاه نعمتاللّه ولى قدس سره را كه از تهران همراه آوردهاند و هميشه با يكى دو كتاب ديگر روى ميزشان است ، به فقير سپردند كه براى رفع دلتنگى