تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
كه در آن فوج مشق كرده منظّما ثبت كرده او را مرخّص مىكنند برود هركار كه دلش مىخواهد بكند و تا پانزده سال هروقت كه لازم شد و سرتيپ آن فوج او را احضار كرد بايد حاضر شود و بعد از پانزده سال مرخص و آزاد است و ابدا كسى به او حقى ندارد و تا زمانى كه در مشق و خدمت است دولت مقروض است كه منزل و لباس و خوراك او را بدهد . اگرچه فقير نظامى نيستم ولى عقلا ترتيب صحيحى به‌نظر مىآيد . قشون دول ديگر هم همينطور . شايد اندك تغيير داشته باشد . تمام دولى كه فقير ديدم سربازهاشان جوانند و باقوت و صاحب‌منصب‌ها پير و كارآزموده . به‌جز دولت عليهء ايران كه سربازهاشان پير و شكسته و از كار رفته و صاحب‌منصب‌هاشان جوان و بچه و بىعلم و اطلاع . دولت آلمان و روس و بعضى دول ديگر به اين ترتيب در وقت ضرورت تمام نفرات رعيتشان عالم و مشق كرده و نظامى هستند و هروقت هرقدر اسلحه داشته باشند ، مىتوانند بدهند به رعيت و به كار ببرند . ( از اين صحبت هم گذشتيم ، به قول همهء همقطاران اين حرفها به ما چه ) قبل از ظهر تقريبا نيم‌ساعت به اتاق حضرت صدر اعظم رفتم و هم به حضور . اول ظهر رسيديم به استاسيون ( هژمرن‌كا ) ترن ايستاد . بجز ذات شاهى كه در واگون ناهار خورد ، همه پياده شده مثل ديشب در سالن بزرگ استاسيون ناهار صرف شد . سوار شده به راه افتاديم . نزديك عصر جناب وزير دربار آمد منزل فقير و هم نواب موثق الدوله تا غروب آفتاب مشغول صحبت بوديم . هفت ساعت و ربع از ظهر گذشته ، قطار كالسكه در استاسيون ( بيرزولا ) ايستاد . مثل ديشب همه براى شام خوردن پياده شده در سالن استاسيون شام صرف شده به منزلها مراجعت كرديم . تمام رختخوابها را پيشخدمتهاى ترن انداخته بودند . راحت شديم . ترن هم به راه افتاد .

از بيرزولا به والكين‌سوا -

روز دوشنبه نوزدهم ( 19 ) : ديشب خيلى خوب خوابيدم . تقريبا چهار ساعت به ظهر مانده بيدار شدم . باز هم هوا خيلى خوب بود . بيرون را ساعتى تماشا كردم . ديشب ترن هيچ نايستاده بود . رخت پوشيده رفتم به سالن ترن . چاى خورديم و بعد مشغول اين اتاق سلام ، آن اتاق سلام شدم و تا ظهر وقت گذراندم . ترن براى ناهار خوردن در استاسيون شهر ( يلى سويت كرات ) ايستاد . رفتم حضور ، اعليحضرت شاه هم پياده شده چند
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 350 | على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله / محمد اسماعيل رضوانى