قدمى تفقدا جلوى سرباز احترام راه رفتند . سوار شدند . ماها هم در سالن استاسيون ناهار خورده سوار و راهى شديم . چند دقيقهاى منزل جناب وزير دربار رفته آمدم منزل . راحت شدم . طرف عصر رفتم به حضور هيچكس جز من نبود . يكى از كاغذهاى حضرت ملكه ايران را به اعليحضرت شاه نشان دادم . خواند و حال آنكه اصل كاغذ به فقير نوشته شده بود ، اعليحضرت شاه جوابش را در پشت همان كاغذ دستخط كرد كه خودم كه زودتر مىروم تهران برسانم و هم امر كرد كاغذى به وينه به كنت نوشتم . بعد از آن آمدم . ساعتى در اتاق حضرت صدر اعظم نشسته رفتم منزل . با ظهير الاعيان مشغول صحبت و تماشاى صحرا شديم كه از ديروز تا بهحال قريب دويست فرسنگ راه پيمودهايم . تمامش زمين صاف و زراعت است كه مشغول شخم زدن و تخم پاشيدن هستند و گاهى به ده بزرگ يا شهر كوچكى مىرسيديم . مردمان و رعاياى اين سرزمين اغلب وحشى تركمن صورت و سر و پا برهنه هستند . تقريبا يكساعت از غروب آفتاب گذشته ناصرخاقان آمد . ساعتى صحبت كرديم . هفت ساعت و نيم از ظهر گذشته در استاسيون ( والكينسوا ) قطار كالسكه ايستاد . پياده شديم و شام خورديم . سوار شده به راه افتاديم . آخ كه ديگر سفر خستهمان كرده .
از والكينسوا به رستف -
روز سهشنبه بيستم ( 20 ) : چاى صبح را در اتاق خودم خوردم . بيشتر از يكساعت رخت نپوشيده با ظهير الاعيان صحبت تهران و اخوان را مىداشتيم . بعد رخت پوشيده قدرى درب اتاقها گرديدم . بهقدر يك سيگار كشيدن رفتم اتاق دكتر خليل خان . جناب اميربهادر جنگ آمد اتاق ما . براى تهران كاغذ نوشت كه چون انشاء اللّه زودتر خواهم رفت به تهران برسانم .
بعد رفتم خدمت حضرت صدراعظم . بعد به حضور . بعد رفتم اتاق نواب موثق الدوله .
ظهر در استاسيون ( فارسيزت ) پياده شده در سالن ناهار صرف كرديم . اميرال مذكور داشت كه ديشب در آنوقت كه ترن براى شام خوردن ايستاده بود ، مقارن حركتش يك نفر از ( كندكتر ) ها كه از روى ( رايل ) عبور مىكرده است ، پايش دررفته زمين خورده و بلافاصله عرادهء ( واگون ) به روى او غلطيده از كمر دو پارهاش كرده فورى مرده بود و براى آنكه اسباب تألّم نباشد سفارش كرده بود كه به هيچكس نگويند امروز پس از انتشار اعليحضرت شاه چهارصد منات كه دويست تومان