مجارستان
از سروستان به بوداپست -
روز يكشنبه يازدهم ( 11 ) : بعد از طلوع آفتاب قطار كالسكه به حركت آمد . خيلى آرام و ملايم مىرفتيم و هرچه پيشتر مىرفتيم ، آبادى اراضى و مملكت بيشتر مىشد . ناهار هم در سالن ترن خورديم . سه ساعت و نيم از ظهر گذشته ، وارد گار بوداپست شديم . چون يك دفعهء ديگر هم بوداپست را ديده بوديم ، تقريبا مثل خانهء خودمان بود . از رسيدن به آنجا احساس راحتى كرديم . چقدر شهر آباد خوبيست و مردمان خوب مهربانى دارد . تمام خاك اتريش مردمانش مهربان و مؤدب هستند . بخصوص مجارستان كه در اصل ايرانى هستند و در هزار و پانصد سال پيشتر از ايران مهاجرت كرده بدين سرزمين آمدند و توطن كرده بناى آبادى را گذاردند . مغول هستند . مقصود اينست كه حسن خلق و انسانيت و مهماننوازى و آداب كه واقعا از مختصات مشرقزمينىهاست ، در مردم مجارستان هم هست . باز هم مردم براى تماشاى ماها از گار تا هتل در دو طرف خيابان صف زده بودند و در همان هتل آن دفعه منزل كرديم . در اتاقهائى كه آن دفعه منزل كرده بوديم . بعد از رسيدن و دست و رو شستن مشغول خواندن كاغذهاى تهران شدم كه امروز در بين راه رسيده بودند . خيلى خوش شدم كه شكرا للمولى همه سالمند . يك ساعت به غروب آفتاب مانده با نواب موثق الدوله و جناب اميربهادر جنگ پياده رفتيم در خيابانى كه جلوى همين هتل و مشرف به