تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
نيامدند ، جناب مهندس الممالك و كنت و فقير رفتيم در رستران عامهء همين هتل . سه نفره غذا خورديم . جناب ناصر الملك هم آمد با ما همراهى كرد . طرف عصر با كنت و ظهير الاعيان و هاشم خان رفتيم به همان دكان كه اسباب عكاسى مىفروخت . صاحب دكان چون ديد كه ما طالب تماشا كردن اسبابهاى علمى هستيم ، گفت اگر ميل داريد برويم بالاخانه‌ها ، بعضى چيزهاى تماشائى هست ، تماشا كنيد . خورسندانه قبول كرديم . جلو افتاد ما را راهنمائى كرد . عجب دكان مفصلى است . چهار مرتبه است . دور يك حياط كوچكى ، هر مرتبه‌اى تقريبا بيست اتاق دارد . چه چيزهاى تماشائى به قول ظهير السلطان اصلى دارد . واقعا امروز در هر اتاق اين مغازه به ياد ظهير السلطان بودم . اول رفتيم جائى كه هر حيوانى را تشريح كرده بودند . از موش تا انسان . قريب سى چهل حيوان تماشا كرديم . بعد رفتيم جائى كه طيور را با پر به حالتهاى طبيعى درست كرده ، نگاه داشته بودند و نشان مىدادند كه اين پرنده چطور آشيانه در چه درختى مىگذارد . و تخمش چه رنگ و چه‌قدر است و هر دفعه چندتا بچه مىگذارد . خيلى خوشم آمد . از يك شاخهء درختى كه دوتا ( زردور ) نر و ماده ( مرغيست به‌قدر سار كه غالب پرهايش زرد خيلى خوشرنگ است و در بهار در ييلاقات خيلى خوش‌صدا مىخواند . ) لانه بسته بودند و ماده در لانه به روى تخم خوابيده بود و نرش به حالت طبيعى به روى شاخه نشسته پرهايش را مرتب مىكرد . تقريبا صدجور هم از مرغهاى كوچك و بزرگ از قدر گنجشك تا به‌قدر قو تماشا كرده رفتيم به چند اتاق بزرگ ديگر كه با قوهء برق كارها مىكردند . سبحان اللّه كه مولى چه قدرتى در اين قوه وديعه گذارده است . بارك اللّه ، فرنگيها كه به قوت علم پيدا كردند و نگذاردند اين چراغ خاموش بماند . در اين اتاقها به‌قدرى صنعت ديدم و لذت بردم كه از تماشاى تمام فرنگستان آنقدر حظ نكرده بودم . مثلا از پشت شيشه مخصوصا شعاع را به دست من انداخت ، مغز استخوان دستم را ديدم . بدون آنكه پوست و گوشت ديده شود و كذالك . به‌قدر پانصد جور از همين قبيل صنايع برقيّه ، تماشا كرديم . تلگراف بىواسطه يعنى بىسيم و بستگى را تماشا كرديم كه واقعا از حيطهء تصور و تعقل خارج است و سزاوار است كه قرن و ماء نوزدهم از