انداختهاند كه دو طرفش خانههاى دو مرتبه و سه مرتبه مىسازند . اگر همينطور كه در اين بيست ساله پيش آمده ترقى بكند ، شايد پنجاه سال ديگر مثل يكى از شهرهاى كوچك خوب فرنگستان بشود . رفتيم منزل پرنس . چون نوخانمان است ، چندان مفصل و مزين نيست . ساعتى نشستيم . بعد پرنس آمد خدمت اعليحضرت شاه كه چون تا وقت شام يكساعت و نيم وقت است ، برويم به گردش و هم تماشاى سرباز و توپخانهء بلغارستان را بكنيد . سوار شدند . از همراهان هم سه چهار نفر در ركاب بودند . منجمله فقير . از شهر خارج شديم . در يك خيابان توى شهر كه هنوز تمام نبود ، تقريبا دويست نفر بچههاى معلمخانه دو طرف صف كشيده بودند . چقدر قشنگ و خوشلباس . بعد جلوى سربازخانه يك فوج حاضر بود .
مشق كردند . بدون اغراق هيچ دولتى به اين قشنگى و علم قشونش مشق نكرده بود . فوقالعاده عالم بودند . هرگز قشون آلمان و اتريش كه معروف همهء دنيا هستند ، به اين خوبى مشق نكردهاند . از آنجا رفتيم در يك صحراى وسيعى .
توپخانه را تماشا كرديم . كه همه را به اسب بسته و مشق مىدادند . آن هم خيلى خوب بود . دو ساعت از شب گذشته آمديم منزل . به فاصلهء يك ساعت ، پرنس آمده به حضور همايونى و به همراهان نشان تقديم كرد و داد . فقير نشان و حمايل ( سنت الكساندر ) را دادند و سوار شده رفتيم به هتل كه شام مهمان پرنس بوديم .
شام مفصّل صرف شد . بد نبود . پيشخدمتهاى سفرهء پرنس به رسم پيشخدمتهاى پادشاه مجارستان گرد سفيد به زلفهاشان پاشيده بودند . ( اين رسم را از قديم فرانسهها گرفتهاند . ) بعد از شام به ترتيبى كه آمده بوديم ، رفتيم به گار . در قطار كالسكه در منزلهامان خوابيديم و قطار به راه افتاد .
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 338
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص٣٣٨