در
بوداپست - روز سهشنبه سيزدهم ( 13 ) : قبل از ظهر با نواب موثق الدوله و ظهير الاعيان و هاشم خان پياده رفتيم به دكانى كه اسباب عكاسى مىفروشند . براى ناصر قليخان و خودم دو دست دوربين عكاسى خريدم . از آنجا به دكان ديگر ، يك جعبهء هزار پيشه خريدم . از آنجا به كفشفروشى سه چهار جفت نيمچكمه خريده به منزل مراجعت كردم . ناهار در سفرهخانه صرف شد . از بعد از ناهار تا يكساعت به غروب آفتاب مانده ، در حضور بودم . اجازه كنت را از اعليحضرت شاه گرفتم كه از اينجا به وينه رفته ، انشاء اللّه يك دختر نجيب متمول خوش صورت موسيقىدان ( كه كنتس مادر كنت اين شرط را قرار داده است كه هرگز كنت بيچاره زن نگيرد ) براى خودش پيدا كرده ، بعد از دو ماه ديگر به تهران بياورد . عروسى بكند . پانصد تومان هم به او انعام مرحمت شد . براى خرجى مدت غيبتش . نزديك غروب آفتاب لباس بچهگانهء دوخته كه خواسته بودم ، آوردند . سه دست براى بچهها خريدم . امشب چون شب عيد ميلاد اعليحضرت شاه است ، و هر ساله همچو شبى در تهران ، حضرت صدراعظم مهمانى خيلى بزرگى مىداد ، همهء همراهان را در هتل مهمان كرده است . شام بسيار خوبى تقريبا يكساعت از غروب گذشته صرف شد . بعد از شام اعليحضرت شاه به تياتر اپرا رفت . در ركاب بودم . در بازى بعضى حالات و عادات قديم مجارستانيها را نشان دادند . پس از مراجعت از تياتر و حضور نواب موثق الدوله و فقير رفتيم به تياتر ( شمشى ) كه ديشب هم رفته بوديم . بانوان بندبازهاى ديشب كه يك پدر و يك مادر و دو دخترند ، بندبازى و ( ژيمناستيك ) بازى كردند . خيلىخيلى خوب بهطورى كه نمىتوانم تعريفش را بنويسم ، اگر هم بنويسم كسى تا نبيند ، باور نمىكند . حق هم دارد . بعد از انقضاى مجلس با نواب موثق الدوله كه شام درستى نخورده بودند ، در يك اتاق مخصوصى به قول فرنگيها ( سوپه ) كرده تقريبا يكساعت بعد از نصف شب ، آمديم منزل .
در
بوداپست - روز چهارشنبه چهاردهم ( 14 ) : قبل از ناهار جناب مهندس الممالك به منزل فقير آمد . دو به دو خيلى صحبت كرديم . از دولت سروستان امروز براى فقير نشان و حمايل ( اكلبتان ) آوردند . چون اعليحضرت شاه و حضرت صدر اعظم به كارخانهء آهن آبكنى رفته بودند و تا بعد از ظهر
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 343
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص٣٤٣