رودخانهء ( دنائو ) كه از ميانه شهر بوداپست مىگذرد . يعنى يك طرفش ( بودا ) و يك طرفش ( پست ) است . راه رفتيم و در يكطرف رستران نشسته چاى خورديم .
جمعيت زيادى بود . بهطورى كه راه رفتن براى ما كه ايرانى هستيم و هميشه در خيابانها و كوچههاى خلوت تهران راه رفتهايم ، قدرى مشكل بود . بعد از آن به منزل آمده در سفرهخانهء هتل با جماعت شام خورده در ركاب همايون به تياتر رفتيم . يعنى همان تياتر ( اپرا ) كه آن دفعه دو سه مرتبه رفته بوديم و تفصيلش را نوشتهام . بازى و موزيك خيلى تماشائى و گوش كردنى . ذخيره چشم و گوش كرديم . در مراجعت اعليحضرت شاه امر كردند در كالسكهء خودشان نشستم .
امشب در تياتر كنت مترجم اعليحضرت شاه بود . دو ساعت به نصف شب مانده از تياتر مراجعت كرديم . ولى من تا يكساعت بعد از نصف شب در اتاقم نشسته و مشغول ترتيب « 1 » كردن كاغذهايم بودم .
در بوداپست -
روز دوشنبه دوازدهم ( 12 ) : قبل از ناهار با كنت و ظهير الاعيان و هاشم خان رفتيم هم سواره گردش كرديم و هم به دكان چرمسازى و عينكفروشى و رنگفروشى رفته كيف و صندلى چرمى و عينك و چند جعبهء رنگ براى خودم و فروغ الملوك و ظهير السلطان خريده مراجعت كرديم . ناهار در جاى ديشب مثل ديشب صرف شد . عصر نواب انگليس يكساعتى آمد منزل فقير و رفت . مشغول تحرير شدم . بعد از غروب آفتاب شام صرف شده بعد از شام در معيت همايونى به تياتر ديشب رفتيم . يك پرده بازى خوب بود . باقيش رقص و آواز . پس از انجام ، در ركاب به منزل مراجعت كرده دوباره با نواب موثق الدوله و كنت و هاشم خان و ظهير الاعيان رفتيم به تياتر ( شمشى ) كه هم تياتر است و هم رستران مسقفى است . چند نفر زن بندبازى كردند . واقعا بهطورى كه عقل نديده از تصورش عاجز است و ديده از تصديقش قاصر . بعد از بازى آمديم در رسترانش چاى خورديم . از آنجا ظهير الاعيان و هاشم خان رفتند منزل نواب موثق الدوله و كنت و فقير محض شب گذراندن رفتيم به جاى ديگر تماشا . من تنها زودتر به منزل مراجعت كردم و آنها تقريبا نيمساعت بعد از من آمدند . دو ساعت و نيم بعد از نصف شب خوابيدم .
هامش
( 1 ) - كذا به جاى ( مرتّب )