رسما اعليحضرت سلطان عثمانى كه مردى كوتاهقد باريكاندام است و ريش از يك قبضه بلندتر نزديك به سفيد شدن دارد و دماغ تيغهدار كج و چشمهاى متحرك و صورتش خيلى جالبنظر است . و فوقالعاده متعارف است . وزراء خودشان را يكيك معرفى كرده اعليحضرت شاه با همه دست داده احوالپرسى كرد . بعد اعليحضرت شاه ماها را معرفى نمود . به ما هم يكىيكى دست داده تشكر از ملاقاتمان كرده ، رسميت تمام شده رفت به منزلش . ماها هر يك اتاقهامان را پيدا كرده لخت شده سه ساعت به غروب آفتاب مانده در سفرهخانهء عمارت به ناهار حاضر شديم . عصر به همهء همراهان نشان دادند . به فقير هم نشان عثمانى مكلل به الماس داده شد ( ساعت اسلامبول مثل ساعت ايران غروب كوك است . ) يك ساعت كمتر به غروب آفتاب مانده بود كه اعليحضرت شاه و سايرين با لباس رسمى سوار در درشكهها شده به عمارت شخصى سلطانى براى شام رفتيم . وزراء عثمانى تمام بودند . عمارت خود اعليحضرت سلطان كه امشب به شام آنجا دعوت داريم ، خيلى ساده و بىزينت است . شام مفصل و مجللى خورده شد . پيشخدمتهاى سفرهء اينجا هم با لباس ماهوت قرمز و يراقدوزى است .
جز يك نفر پيشخدمت مخصوص خود اعليحضرت سلطان كه سمت رياست دارد و لباس سياه ساده دارد . بعد از شام آتشبازى خيلى مفصلى شده به منزل مراجعت كرده همه خوابيديم . اتاق خواب فقير شكرا للمولى ( ع ) در نهايت راحتى و تختخوابم خيلى خوب و مزين است . به خلاف ديشب .
در
اسلامبول - روز دوشنبه پنجم ( 5 ) : اعليحضرت شاه و همراهان در سفارت ايران به ناهار مهمان جناب علاء الملك سفير كبير بوديم . قبل از ظهر تا لب آب با درشكه آمده به كشتى كوچك سوار شده آنطرف آب پياده شديم و درشكه نشسته به سفارت رسيديم . ايرانيها امروز معركه مىكردند . در سفارت هم واقعا جناب علاء الملك روى ما را سفيد كرد . مهمانى بسيار خوبى كرد . علماء و تجار و شاگردان مدرسهء ايرانى كه خودش تشكيل كرده به حضور آورده معرفى كرد . مطرب ايرانى هم داشتيم . آقا حسينقلى تارزن معروف و چند نفر از معاريف اهل ضرب كه تازه از ايران آمده بودند ، بودند . بعد از ناهار به همان طريق آمدن مراجعت كرديم . لباس رسمى پوشيدم . از چهار ساعت به غروب آفتاب مانده
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 327
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص٣٢٧