شده است . يعنى نزديك به محال . به هيچوجه بجز آنكه معدودند و كار دارند ، هيچكس نمىتواند وارد و داخل سراى سلطانى بشود . پريشب اسم امين و احمدبك و فوادبك و ضياء الدينبك را نوشتم دادم ترخان پاشا كه مهماندار است و هزار خواهش كردم كه هركدام اينها را بتواند به هر وسيله پيش من بفرستد .
گفت احمدبك را چون جزو نظام است ، مىتوانم اجازه تحصيل كنم . ولى آنهاى ديگر مقدور نيست و معذورم . خيلى اوقاتم تلخ شد . اين بود كه احمدبك را فرستاده بود . چهار ساعت از غروب آفتاب گذشته با احمدبك وداع كرديم . رفت و خوابيدم . خيلى عجب است كه جاى گزش ساسهاى پريشب ، تازه به خارش افتاده است و تمام تنم مىسوزد . امشب هيچ نتوانستم بخوابم .
در
اسلامبول - روز سهشنبه ششم ( 6 ) : صبح جناب شيخ الاسلام به حضور اعليحضرت شاه آمد . اين شيخ الاسلام را اعليحضرت سلطان معيّن مىكند .
مثل صدراعظم . و تالى و همشأن صدارت است . با صدر اعظم هم معزول و منصوب مىشود . حكومت شرعيه و فقهيهء تمام روم را تعيين مىكند . خيلى آدم متين و معقول و باتدبيرى بهنظر مىآيد . ظاهرش خيلى شبيه به مرحوم حاجى استاد غلامرضاى شيشهبر معروف عليه الرحمه است . ساعتى صحبت داشته اعليحضرت شاه يك انفيهدان الماس به او مرحمت كرده رفت . از حضور كه برگشتم ، ظهير الاعيان را مأمور كردم كه برود در وزارتخانه به هرطور كه مىداند فؤادبك را بپرسد و پيدا كند و از او تدبير ملاقات بخواهد .
عصر اعليحضرت شاه احضارم كرد و در كالسكهء محل جلوس امر به نشستنم كرد . رفتيم به كتابخانهء اعليحضرت سلطان كه در عمارت مخصوصى است . بد نبود . چندان تعريفى هم نداشت . بيشترش كتب فرانسه و انگليسى و چاپى است . ولى خيلى منظم و مرتب و با ثبت و كتابچه . چنان كه هر كتابى را بخواهند ، فورا يكى از خدمهء آنجا كه براى اين كار حاضر است ، آن كتاب را پيدا كرده مىآورد . اسباب علمى هم از قبيل كره و نقشه كم داشت . كتابخانهء اعليحضرت شاه در تهران خيلى زياده بر اينهاست . تقريبا هفتاد هزار جلد كتاب دارد . غالبش هم خطى و قديم و خزانهاى و پرقيمت ولى خيلى بىنظم و ترتيب است . در سرپله اتاق موزه در عمارت سلطنتى است . در يك اتاق خيلى بزرگ
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 329
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص٣٢٩