تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
وزراء دولت عثمانى يكىيكى از اين قرار و ترتيب رسما به حضور آمدند . صدراعظم ، وزير عدله ، وزير جنگ ، وزير بحريه ، رئيس دار الشورى ، وزير امور خارجه ، وزير داخله ، وزير ماليه ، وزير اوقاف ، وزير توپخانه و مكاتب ، وزير علوم ، وزير فوائد ، مستشار صدارت . بعد سفراى كبار و مأمورين دول همه آمدند در سالن بزرگ مرتب ايستادند . سفراء كبار را يكىيكى به حضور مشرف كردم . بعد اعليحضرت شاه در سالن بزرگ آمده همه را به تفقدات ملوكانه نواختند . هيئت ( كرديپلوماتيك ) اينجا از اتريش و پاريس خيلى زيادتر است . ( مسيو زيناوىيوف ) كه بيست و پنج سال پيش از اين در تهران بود [ و ] در عروسى فقير دعوت داشت امروز ديدم كه سفير كبير روس در اسلامبول است . خيلى پيرمرد است . او مرا وقتى ديده بود كه ريش و سبيل هيچ نداشته‌ام و اكنون مىبيند كه ريش مچه‌پى دارم . خيلى از تغيير صورت من تعجب كرد و عجب اين بود كه خود او هيچ تغيير در صورتش نكرده . ريش مىتراشد . سبيلهايش را هم مىزند كه كوچك باشد . اعليحضرت شاه از سنش سؤال كرد . گفت هشتاد و دو سال و از غالب جوانهاى ( كرديپلماتيك ) چابكتر است . به تصويب حضرت صدر اعظم بعد از مرخصى كرديپلوماتيك به اتاق خلوت شرفياب شده مورد مراحم خاص شد . فارسى هم خيلى خوب و فصيح مىداند . او هم مرخص شد . از شدت خستگى نزديك بود از پا درافتم . از اول غروب آفتاب رختم را كندم . تا قبل از شام تقريبا يك ساعتى راحت كردم . ولى باز هم مشغول كار و ترتيب ترتيبات بلغارستان بودم . وقت شام مىرفتم به سفره‌خانه . احمد بك آتش ملىتر سفارت ايران را ديدم كه به اتاق من مىآمد . به‌قدرى از ديدارش لذت بردم كه حساب ندارد . گفتم در اتاقم بنشيند تا بيايم . قدرى شام خورده مراجعت كردم و با احمدبك و كنت و ظهير الاعيان و هاشم خان مشغول صحبت شديم . بازم آوانس خان مترجم اول سفارت ايران و يك نفر ديگر از اجزاى سفارت آمدند . اسامى همراهان را به فارسى و فرانسه مىخواستند . تقريبا به‌قدر يك‌ساعت چرتمان را پاره كردند . كنت را گفتم نوشت و داد . يك قاليچهء ابريشمى براى امين‌بك كه دو سه سال پيشتر در ايران شارژده‌فر عثمانى بود ، آورده بودم . دادم احمدبك برساند . خودش را كه هنوز نديده بودم . خيلى ملاقات احباب قديم براى ما در اسلامبول مشكل