محله بناهاشان دو مرتبه و سه مرتبه است . آن هم به علت پست و بلندى زمين .
ناچارند از اينطور ساختن . شام در سفارت خورده در مرتبهء پائين سفارت اتاق خواب و تختخواب براى فقير و كنت حاضر كرده بودند . رفتم خوابيدم . هنوز خوابم نبرده بود كه صداى چند شليك توپ پىدرپى شنيدم كه جائى آتش گرفته بود و عرادههاى تلنبه كه در كوچهها حركت مىدادند ، يكى دو ساعت كه توى رختخواب غلطيدم . حس كردم كه مورچهء زيادى در تن من راه مىروند . برخاستم چراغ را آوردم . ديدم توى رختخواب پر است از ساس كه جانور كوچك قرمزى است و در بعضى از خانههاى كثيف كهنهء ييلاقى و رعيتى پيدا مىشود و خيلى گزنده است . تمام رختهايم را كندم . جستجو كردم . رفتم روى يك نيمكتى ، لبادهء خوابم را به سر كشيده خوابيدم .
در
اسلامبول - روز يكشنبه چهارم ( 4 ) : صبح بيدار شده لباس رسمى پوشيده با كنت و يكى دو نفر از اجزاى سفارت رفتيم به گار . توفيقپاشاى وزير امور خارجه آمد . باهم به كالسكهء راهآهن نشسته دو سه فرسنگ از شهر دور رفته پياده شديم . چند درختى بود . صندلى گذاردند و چند نفر اعاظم وزراء عثمانى هم آمدند . تشريفات مقرره حاضر شد . يك ساعت به ظهر مانده ترن اعليحضرت شاه رسيد . ايستاد . با وزير امور خارجه رفتيم توى كالسكه . او را معرفى كردم .
اعليحضرت شاه و همراهان پياده شدند . درشكه نشسته رفتند تا لب دريا . آنجا كشتى كوچك دو سه تا با موزيك و ساير تشريفات حاضر كرده بودند . همه سوار شده به كشتى بزرگ رفتيم . متجاوز از صد كشتى كوچك و بزرگ به استقبال آمده بودند . همه با موزيك و پرجمعيت . خيلى تماشا داشت . در كشتى عكس انداختند . نزديك به ساحل ، پسر بزرگ اعليحضرت سلطان و صدر اعظم عثمانى مشرف شد . باز به كشتى كوچك سوار شده در نقطهء ( ) « 1 » پياده شديم .
اينجا هم يك پسر ديگر اعليحضرت سلطان مشرف شده در معيت همايونى هردو به كالسكه نشسته و ديگران هم سوار شده رو به عمارت ( يلديز ) كه سراى همايونى باشد ، رفتيم . درب باغسراى اعليحضرت سلطان هم به اعليحضرت شاه پيوست .
دونفره در درشكهء كوچك نشسته رو به عمارت رفتند . در تالار بزرگ ايستادند .
هامش
( 1 ) - متن : جاى كلمه خالى است .