( عثمانى )
رسيديم به گار شهر ( فليپال ) كه اول خاك عثمانى است . جمعيت زيادى به خيال آنكه امروز اعليحضرت شاه از اين نقطه عبور خواهند كرد ، در گار جمع شده بودند . ترن كه ايستاد به اطراف ترن جمع شدند . هيچ ايرانى در ترن نديدند . جز ظهير الاعيان و فقير . يك افندى كه ريش مچهپى سفيدى داشت ، تقريبا شبيه به راغب افندى كه در تهران است ، آمد جلوى اتاق فقير سلام كرد . از ورود موكب شاهى سؤال كرد . گفتم فردا در همين وقت منتظر باشند . اهالى اينجا آنچه در گار بودند از ده نفر شايد سه نفر فينه داشتند . باقى كلاههاشان به طرزهاى مختلف بود . حكومت اين شهر را اعليحضرت سلطان عثمانى به پرنس بلغارستان سپرده است . بعد از يك ربع ساعت از آنجا هم گذشتيم . چون فردا ترن شش به ظهر مانده به اسلامبول مىرسد كه تقريبا اول طلوع آفتاب است . اول غروب شام دادند . سه نفر در اتاق فقير شام صرف شد . كمكم رختخوابها را انداختند . هشت ساعت و نيم از ظهر گذشته خوابيديم . يك نفر به قول خودشان ضابط عثمانى آمد بيدارمان كرد . از رسم و جهت آمدن پرسيد .
ورود به اسلامبول - روز شنبه سيم ( 3 ) : خيلى قبل از طلوع آفتاب بيدار شدم . ديگر آنچه ديده مىشد ، عثمانى بودند . كمكم رسيديم به اوايل شهر اسلامبول و بعضى خانههاى خرابه كه ماهىگيرها منزل دارند و كنار دريا است ،