فقير گفت كه به اعليحضرت شاه چند لولهء نازكى را كه روى ميز وسط بود ، عرضه بدارم كه اين لولهها تلفون است به تياتر اپرا . اعليحضرت شاه آمدند كنار ميز ، يك لوله را برداشتند و چند لولهء ديگر را هم حضرت صدر اعظم و ماها برداشته به گوش گذاشتيم . صداى خوانندگان تياتر اپرا را در نهايت خوبى گوش كرديم .
امشب هم غيررسمى در تياتر اپرا مهمانيم . همانجاى ديشب است . حالت و رسميت فراعنه و پادشاهان مصر را نشان دادند . خيلى تماشائى بود . پردهء آخرش هم رقص بود . بعد از اتمام آمديم منزل . خيلى دير خوابم برد . ديگر حوصلهء من از سفر تنگ شده . اگر مرخصم كنند خيلى دلم مىخواهد از همينجا بروم تهران .
حركت از بوداپست -
روز پنجشنبه غره جمادى الثانى : صبح مشغول رخت پوشيدن و بار بستن شديم . يك ساعت به ظهر مانده با لباس تمام رسمى در معيت ركاب همايونى به گار آمده سوار قطار كالسكه شده راهى شديم . به هر استاسيون كه مىرسيديم ، احترامات معمول مىداشتند . ناهار در ترن صرف شد .
بعدازظهر تا غروب آفتاب غالبا در حضور و اتاق حضرت صدر اعظم بودم . شام هم در ترن صرف شد . در حين شام خوردن از دو تونل كوچك گذر كرديم .