تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
كردم . نواب موثق الدوله آمده مشغول رخت پوشيدن شديم . براى مهمانى پرنس شش ساعت از ظهر گذشته اعليحضرت شاه و تمام همراهان در سفره‌خانهء همين هتل كه در حقيقت حالا عمارت سلطنتى مجارستان است ، براى شام حاضر شديم . پرنس مجارستان و تمام بزرگان مجارى بودند . بعد از شام هم به تياتر ( اپرا ) مهمان پرنس بوديم . نواب موثق الدوله و فقير پيشتر از موكب همايونى رفتيم . بد نيست ، تياتر قشنگى است . سرپله و ستونهاى قشنگ دارد . زودتر از تمام شدن ما دو نفر كه زود رفته بوديم ، برخاسته درشكه نشستيم به منزل آمده خوابيديم . در بوداپست - روز چهارشنبه سلخ ( 30 ) : صبح در همان هتل حمام خبر كردم . رفتيم . حمام خيلى قشنگى داشت . بعد از حمام و رخت پوشيدن به حضور رفتم . پريروز در ترن اعليحضرت شاه تصنيفى دستورالعمل داده بودند كه شعر و نتش را بنويسم . مطالبه كردند . چون غفلت كرده بودم ، عذر خواستم و گفتم كه حكما امروز تا عصر حاضر كنم . چند دقيقه‌اى منزل سردار مكرم رفتم . باهم رفتيم در سفره‌خانه ناهار صرف كرديم . عصر اعليحضرت شاه و پرنس سوار شدند . فقير و كنت هم مشغول نوشتن و گفتن شعر تصنيف و نت شديم . پس از مراجعت اعليحضرت شاه ، نت را بردم تقديم كردم . خيلى تحسين كردند . يك عكس خودشان را هم يادگار نوشته براى ظهير السلطان دادند كه بفرستم . بعد چند دقيقه‌اى منزل حضرت صدر اعظم رفتم . از آنجا به منزل آمده عكس ظهير السلطان را پاكت كرده فرستادم . آخ كه چقدر برايش دلم تنگ شده است . شب را چون رسما مهمان و الا حضرت پرنس بوديم ، مشغول دست و رو شستن و رخت پوشيدن شدم . شش ساعت از ظهر گذشته در معيت همايونى سوار شديم . منزل و الا حضرت پرنس خيلى از منزل ما دور است شايد با كالسكه نيم‌ساعت راه است . از شهر خارج شديم . در چمن و جنگلهاى بيرون شهر است كه مثل بادبالن پاريس است . عمارتش بد نيست . سرپلهء قشنگى دارد . شام صرف شد . از رسومات قديمى كه امشب ديدم ، پيشخدمتهاى سفره و الا حضرت پرنس ، يك گرد سفيدى به موهاى سر و ابرو و سبيل و ريششان پاشيده بودند . گويا اين رسم از رسومات دربارى قديم سلاطين مجارستان و ( هنگارى ) بوده است . بعد از شام براى راحت و سيگار كشيدن به اتاق ديگر رفتيم . پيشخدمت‌باشى و الا حضرت پرنس به توسط كنت به