تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦

مجارستان

مجارستان خيلى پيشترها سلطنت عليحده‌اى بوده است كه گاهى هم با اتريش زد و خوردهاى محكم مىكرد ولى اكنون اعليحضرت امپراطور اطريش را امپراطور اطريش و مجارستان مىگويند . پادشاه كوچكى دارد كه پرنس مجارستانش مىگويند و تابع اعليحضرت امپراطور اطريش است و تقريبا به سن بيست و شش هفت سال . ناهار با لباس رسمى در سفره‌خانهء قطار كالسكه صرف شد . بعد از ناهار تقريبا يك‌ساعتى خوابيدم . خيلى خوشحال هستم كه در گار وينه ظهير الاعيان آمد كه خداحافظى كند برود . يعنى از هم جدا بشويم . از او خواهش كردم كه مرا تنها نگذارد و به نوروز خان شارژده‌فر ما در اطريش سفارش كردم كه به جاى آدلف كه رفت چون من حق دارم يكى همراهم باشد ، اسم ظهير الاعيان را همه‌جا در راه و منزل بنويسد . نوشت . به ظهير الاعيان گفتم جامه‌دانش را آورد در اتاق و خيلى لطف كرد . تقريبا تا يك درجه مىتواند دلتنگى مرا كم كند . به هر استاسيون كه مىرسيديم ، به‌قدر پنج شش دقيقه مىايستاديم و نجبا و افواج و مردم مجارستان مقدم شاهى را پذيرفته مىرفتيم . چهار پنج فرسنگ را همان از كنار رودخانهء ( دانب ) بود . خيلى باصفا و خوش‌منظر . گويا يك‌ساعت از غروب آفتاب گذشته بود . قطار كالسكه در گار شهر ( بوداپست ) پايتخت مجارستان ايستاده پياده شديم . پرنس مجارستان و بزرگان