خيابان به كالسكهء اعليحضرت شاه برخوردم كه به تياتر مىرفتند . امر كردند كه فقير هم بروم . از شدت افسردگى خاطر خلاف امر كرده با نواب موثق الدوله قدرى پياده قدم زده رفتيم شام خورديم و بلافاصله آمدم بالا دو ساعت به نصف شب مانده خوابيدم .
ماريمباد - روز چهارشنبه شانزدهم ( 16 ) : بعد از قدرى گرديدن به طريق مقرر رفتم حضور . آن شاهزادههاى اطريش كه پريروز ناهار مهمان اعليحضرت شاه بودند و نشان در حقشان اعطا شده بود امروز به تشكر آمده بودند .
بعد از آن به ناهار رفتم . بعد يكسره رفتم منزل . نواب موثق الدوله و جناب ناصر السلطنه آمدند منزل فقير . نواب موثق الدوله در تختخواب فقير خوابيد . جناب ناصر السلطنه هم رفت . من نشستم به تحرير تا تقريبا يكساعت به غروب مانده با نواب موثق الدوله رفتم پائين ، قدرى در باغچه جلوى هتل خودمان راه رفتم . جناب ارفع الدوله كه به مأموريت فوقالعاده براى اداء تبريك جشن سال بيست و پنجم سلطان عبد الحميد خان به اسلامبول رفته بود مراجعت كرد . قدرى هم رفتيم در گالارى قدم زديم ، وقت شام رفتيم شام خورديم . بعد از شام باز هم با نواب موثق الدوله خيلى قدم زديم خوب كه خسته شديم او رفت منزلش من هم آمدم منزل خوابيدم .
ماريمباد - روز پنجشنبه هفدهم ( 17 ) : صبح نواب موثق الدوله آمد كه آدلف را بردارد ، چون زبان مىداند برود حمام . آدلف را فرستاده بودم گار ، دوتا صندوق داشتم كه از بروكسل آمده بود بياورد . قدرى منتظر شد رفت . من با هاشم خان رفتم حمام . در بين راه جناب مفخم الدوله را ديدم ، گفت از تهران كاغذ آمده است . بىنهايت خرسند شدم . پس از لخت شدن در حمام هاشم خان را فرستادم از جناب مشير الملك پاكت را گرفته آورد . خوشوقتانه « 1 » رخت پوشيده بيرون آمدم . نيمساعت از ظهر گذشته بود يك راست به سفرهخانه رفته ، ناهار صرف كرده ، بعد از ناهار رفتم حضور . عريضهاى كه ملكهء ايران به اعليحضرت شاه عرض كرده بود ، رساندم . يك زن خواننده كه در تياتر مىخواند آمد حضور ، خواند و كنت پيانو زد . خيلى خوب خواند . بعد از مرخصى آنها رفتم منزل ،
هامش
( 1 ) - كذا : بهجاى ( خوشبختانه )