هاشم خان را برداشته تنها رفتيم در جنگل . قريب نيم فرسنگ راه رفتيم و صحبت كرديم . يعنى بر دلتنگى و كسالت روحانى افزوديم . بعد از غروب مراجعت كرديم . قدرى هم توى جمعيت در جلوى گالارى راه رفته نشستيم بعد از شام حاضر شديم .
بعد از شام اعليحضرت شاه احضارمان كرد . رفتيم بالا تماشاى موزيك و خوانندگى . تقريبا پنجهزار نفر بيشتر جمعيت جلوى بالاخانه اعليحضرت شاه زن و مرد جمع شده بودند . يك دسته موزيك و تقريبا بيست نفر موزيكانچى كه به وضع ملتى مجارستانى مىخواندند و مىزدند ، مشغول بودند . پر بد نبود . اين تماشا هم گذشت . آمدم منزل لخت شدم . جنابان اميربهادر جنگ و وكيل الدوله آمدند منزل . تقريبا يكساعت مشغول صحبت بوديم . آنها رفته ناصرخاقان آمد . او هم رفت . بعد از نيمساعت خوابيديم .
ماريمباد - روز يكشنبه سيزدهم ( 13 ) : صبح هنوز رخت نپوشيده بودم .
جناب مهندس الممالك آمد اتاق فقير . يك صاحبمنصب اتريشى هم كه با كنت آشنا بود ، آمد . پس از تقريبا يكساعت صحبت او رفت . من و جناب مهندس الممالك رفتيم گشت . در دكان بلورفروشى يك گلدان بلور ديدم كه صورت اعليحضرت شاه را بر او نقش كرده بودند . با يك گلدان كه شبيه گيلاس ساخته بودند . خيلى گران خريدم . هردو را براى تماشا بردم حضور اعليحضرت شاه . آن گلدان را كه صورت داشت از فقير گرفتند وقتى از اتاق بيرون آمدم حاجى باقر خراسانى كه تاجر فيروزهفروش و سالهاست كه در پاريس است و از ورشوى همراه است ، اظهار داشت كه يك ساعتفروش ساعتهاى خوب آورده و در همين هتل منزل دارد . با جناب مهندس الممالك رفتيم اتاقش . فقير يك ساعت خيلى خوب ( كرنمرت ) با بندش خيلى گران خريدم . وقت ناهار به رسم مقرر ناهار صرف شد . بعد از ناهار رفتم منزل كه قدرى چيز بنويسم . نواب موثق الدوله به زور مرا آورد پائين . رفتيم گردش و مراجعت كرديم . هاشم خان مشغول نقاشى و كنت مشغول پيانو زدن شدند . قدرى روى نيمكت خوابيدم . دو سه ساعت به غروب آفتاب مانده با هاشم خان ميل كرديم برويم جنگل گردش كنيم . پائين آمديم . خواستيم درشكه پيدا كنيم . چون روز يكشنبه و تعطيل
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 290
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص٢٩٠