تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
ماريم‌باد - روز جمعه هيجدهم ( 18 ) : قبل از ظهر به حضور رفتم اعليحضرت شاه محض بروز مرحمت يك قطعه عكس خودشان را به يادگار نوشته به فقير كرم كردند . وقت ناهار به رسم مقرره رفتار شد . بعد از ناهار رفتم منزل ، مشغول نوشتن جوابهاى تهران شدم عصر باز درويش ديروزى آمد مشغول پرچنه‌ئى شد تا نزديك غروب . گفتم جناب ، من مىخواهم قدرى بروم قدم بزنم . گفت من هم همقدم هستم . باهم رفتيم تا نزديك به شام كه اعليحضرت شاه از شكار مراجعت كردند ، باهم راه رفتيم . بعد عذرش را خواسته رفتم خدمت حضرت صدراعظم . آن‌جا جناب قوام السلطنه اظهار داشت كه اين مردكه را پليس بايد بيرون كند . پرسيدم ، معلوم شد جناب درويش را مىگفت . علت سؤال كردم ، گفت : ديوانه و پرگوست . خواهش كردم كه چون لباسش محترم است پليس نگويد . من مىگويم برود . قبول كرد . صد فرانك هم كه چهل تومان باشد برايش از اعليحضرت شاه انعام گرفتم كه فردا به او بدهم . وقت شام ، شام خورده با نواب موثق الدوله يك دور هتل گشت كرده آمدم منزل مشغول باقى جواب كاغذها شدم . قريب به نصف شب خوابيدم . ماريم‌باد - روز شنبه نوزدهم ( 19 ) : دو ساعت به ظهر مانده اعليحضرت شاه و بعضى از ملتزمين به ( كالزباد ) كه آن هم يك شهر ييلاقى مثل ماريم‌باد است و چند چشمهء مختلف آب معدنى دارد رفتند كه ناهار مهمان جناب قوام السلطنه وزير مختار بودند و غروب برمىگردند . فقير به علت قدرى سرماخوردگى نتوانستم بروم . پيش از ظهر آن شخص كه در لباس درويشى بود آمد . انعام شاهى را به او دادم سر حرفش باز شد و من مشغول كاغذنويسى شدم . امان كه آدم به اين پرحرفى و چرندگوئى نديدم . ميرزا مطلب خان مستشار پست‌خانه به جانم رسيد . نيم‌ساعت بعد از ظهر حرفش تمام نشده براى ناهار رفتيم پائين . با بعضى از آقايان كه نرفته بودم ناهار صرف شد . بعد از ناهار باز هم رفتم منزل ، خياط خواستم جاى نشانهاى لباس رسمى مرا درست كرد عصر با مستشار پياده رفتم در چمنهاى اطراف هتل قدرى قدم زديم . يك بچه‌اى را ديدم با مادرش راه مىرود . نهايت شباهت را به عباس خان پسر جناب قوام الدوله نوادهء فقير داشت خيلى بامزه و