شيطان بود . بغلش كردم ، خيلى با او بازى كردم . بعد از غروب آفتاب موكب شاهى مراجعت كرد . در معيت همايونى به تياتر رفتم بازى تقليد چينىها را مكرر كردند ، خيلى بىمزه . بعد از تياتر مراجعت كردم شام خورده رفتم خوابيدم .
ماريمباد - روز يكشنبه بيستم ( 20 ) : صبح با جناب سعد الدوله وزير مختار بلژيك پياده رفتم گردش جلوى كليسا . علاوه بر روز يكشنبه امروز يكى از عيدهاى مذهبى ( كاتليك ) هاست . درب كليسا را زينت كرده بودند و تماشاچى زيادى جمع شده بودند . بعد از ساعتى چند دسته موزيك و علمهاى مذهبى و دخترهاى سفيدپوش زينت كرده به رديف و ترتيب آمدند رفتند در كليسا . خيلى مفصل بود و تماشائى . اين اوضاع گويا تا يكساعت بعد از ظهر برپا باشد . من زيادتر نايستادم رفتم بحضور . دستخط منصب قوريسا و لباشىگرى و لقب مدير السفرائى را كه براى محمد عليخان نوائى مدير السفراى سابق و حسينعلى خان پسرش مدير السفراى حاليه صادر كرده بودم به صحه و مهر همايونى رسانده رفتم به سفرهخانه . با جماعت ناهار خورده رفتم منزل مشغول بعضى تحريرات شدم . عصر صداى موزيك از خيابان بلند شد . از منظر نگاه كردم اوضاع غريبى بود . مثل دستههاى سينه زن ما در تهران دسته راه افتاده بود . اول موزيك ، بعد علمهاى كوچك و بزرگ نمازخانه ، بعد تقريبا پانصد نفر دخترهائيكه در دكانها و مغازهها فروش مىكنند همه رخت مزين سفيد پوشيده و حمايلهاى سفيد و زرد انداخته دوبهدو مىآمدند . بعد باز هم موزيك و علم ، بعد سرباز و پليس ، بعد تقريبا پنجهزار نفر مرد و زن و بچه و بزرگ تماشاچى به نظم و ترتيب خيلى قشنگ مىآمدند كه از اعمال عيد خلاص شده در خيابانها مىگشتند و هر دسته موزيك و علم به محلهاى خودشان مىرفتند كه عوض كاه كه در مملكت از بامها به سر دستهجات مىريزند از هر در منظر هتلهاى پنج مرتبه گل به سر آنها مىريختند .
خيلى بانظم و ترتيب گذشتند . نزديك غروب براى رفع خستگى رفتم پائين ، قدرى قدم زدم و تماشاى جمعيت كردم . بعد از غروب گفتم هاشم خان پسردائى را كه صورت اعليحضرت شاه را كشيده و تمام كرده بود و الحق شبيه شده بود آورد منزل نواب موثق الدوله ، برديم بحضور ، خيلى مورد تحسين واقع شد ، فوقالعاده تعريف كردند و جا داشت و دويست فرانك كه هشتاد دو سه تومان مىشود انعام
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 296
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص٢٩٦