تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
ماريم‌باد - روز جمعه يازدهم ( 11 ) : صبح بازم « 1 » با نواب موثق الدوله خيلى گردش كرديم . يك دسته كارت‌پستال صورت اعليحضرت شاه را خريدم بردم پيشكش كردم . يك ورق آن را به عنوان يادگار دستخط فرموده به خودم دادند . وقت ناهار در سفره‌خانهء مقرره ناهار صرف شد . بعد از ناهار هاشم خان را فرستادم چند تا عينك آورد . يكى دوتا به نمرهء چشم خودم و ظهير السلطان خريدم . بعد جناب اميربهادر جنگ آمد . باهم رفتيم منزل ايشان . پس از ساعتى به منزل خودم مراجعت كردم . صاحب عينكها آمده بود . قيمت عينكهايش را گرفته ، رفت . هاشم خان يكى دو ساعت نقاشى كرد . بعد باهم رفتيم تا وقت شام در خيابان جلوى گالارى توى جمعيت راه رفتيم . وقت شام چون حضرت صدر اعظم با اعليحضرت شاه به تياتر رفته بودند ، بدون ترتيب شام خورده با نواب موثق الدوله در خيابان جلوى هتل به‌قدر يك‌ساعت قدم زده او به منزل خود و فقير به منزل خود رفته خوابيديم . عصر جناب مهندس الممالك آمد اتاق فقير به‌قدر يك ساعت خيلى صحبتهاى گذشته كرديم . ماريم‌باد - روز شنبه دوازدهم ( 12 ) : صبح به حضور رفته بعد با نواب موثق الدوله و جناب سردار مكرم رفتيم گردش . نواب موثق الدوله ما را به دكان شيرينىفروشى برده قدرى شيرينى خورديم . بعد به دكان عينك‌فروشى رفته جناب سردار مكرم عينك خريد . بعد آمدم منزل . تنها مشغول روزنامه نوشتن شدم . براى رفع دلتنگى رئيس هتل را خواستم . گفتم يك پيانو بياورد اتاق ما . گه‌گاهى هم ناله‌اى داشته باشيم . در حقيقت اسباب مشغوليتى براى كنت باشد . بعد از ناهار از سفره‌خانه حضرت صدر اعظم تكليف كرد نواب موثق الدوله و فقير همراهش رفتيم دكان عاج‌تراش كه روبروى اتاق سفره‌خانه است . چندتا عصا براى خودش و يكى براى نواب موثق الدوله و يكى براى فقير . من همانجا گفتم لقب جناب دبير الملك ، وزير داخله را به روى سر عصا بكند كه براى ايشان بفرستم . بعد آمدم منزل . كنت مشغول پيانو زدن شد . عصر جناب سعد الدوله وزير مختار بلژيك كه چند روز است آمده است ماريم‌باد ، آمد منزل ما . دوبه‌دو خيلى صحبت دولتى كرديم . بعد از رفتن او از شدت دلتنگى و كسالت
هامش
( 1 ) - كذا مخفف ( باز هم )