وقت ناهار در سفرهخانه كنت پاكتى بدستم داد كه از پاريس نوشته بودند . مهرش را نگاه كردم . مهر ظهير الاعيان بود كه آمده است به پاريس . بىاندازه خرسند شدم . بعد از ناهار فورى رفتم منزل . جواب نوشتم كه زود بيايد . شايد قدرى رفع دلتنگى من را بتواند بكند . عصر با نواب موثق الدوله باز هم رفتيم درب دكانهاى توى گالارى راه رفتيم و تماشاى جمعيت كرديم . وقت شام رفتيم در سفرهخانه .
چون تياتر بود و اعليحضرت شاه و حضرت صدر اعظم به تياتر رفته بودند ، يكىيكى دوتا دوتا همركابها مىآمدند شام مىخوردند . ما هم دو سه نفرى شام صرف كرده بعد از شام قدرى در منزل نواب موثق الدوله با پيانو مشغول شده رفتم منزل . آخر شب نيمساعتى ناصرخاقان آمد و رفت و خوابيدم .
ماريمباد - روز پنجشنبه دهم ( 10 ) : صبح نواب موثق الدوله آمد باهم رفتيم گردش در دكان شيرينىفروشى قدرى شيرينى خورديم . در مراجعت من رفتم به حضور . وقت ناهار مثل هر روزه بعد از ناهار رفتم منزل . از بس دلم براى تماشاى نقاشى كردن ظهير السلطان تنگ شده است ، گفتم هاشم خان يك پرده صورت اعليحضرت شاه را دست گرفت كه روغنى بكشد . تا روزها مشغول تماشا كردن باشم . عصر دو نفر دختر اتريشى كه خيلىخيلى ممتاز با قلم آهنى ريزه نقاشى مىكنند ، آمدند . چند ورق از كارهاى خودشان كه روى فولاد حكاكى كرده و چاپ كرده بودند ، آوردند . واقعا حظّ كردم . و هم معروفند به اين كار .
يك عكس حضرت آقاى حاجى قدس سره و خودم را كه در يك صفحه بوديم و دست مبارك حضرت او قدس سره به روى زانوى فقير است ، دادم كه به روى فولاد حك كرده صد ورق چاپ كند كه براى فقرا و اخوان سوقات ببرم . بعد از رفتن آنها با هاشم رفتيم گردش . در مراجعت اعليحضرت شاه از بالاخانه فقير را ديد . احضارم فرمود . پس از ساعتى كه در حضور بودم ، باز هم با نواب موثق الدوله از شدت بيكارى رفتيم درب دكانها تا وقت شام راه رفتيم . وقت شام در سفرهخانه حاضر و شام صرف شد . بعد از شام در معيت اعليحضرت به تماشاى آتشبازى رفتيم . يعنى در اتاق ديگر همان هتل رفتيم آتشبازى كه در چمن جلوى هتل مرتب كرده بودند ، درست پيدا بود . بعد از آتشبازى آمدم منزل . نواب موثق الدوله هم آمد منزل من . يكساعتى صحبت كرديم او رفت . من هم خوابيدم .
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 288
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص٢٨٨